منطقالطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
غافلی شد پیش آن صاحب چله — کرد از ابلیس بسیاری گله
گفت ابلیسم زد از تلبیس راه — کرد دین بر من به طراری تباه
مرد گفتش ای جوانمرد عزیز — آمده بد پیش ازین ابلیس نیز
مشتکی بود از تو و آزرده بود — خاک از ظلم تو بر سر کرده بود
گفت دنیا جمله اقطاع منست — مرد من نیست آنک دنیا دشمنست
تو بگو او را که عزم راه کن — دست از دنیای من کوتاه کن
من به دینش میکنم آهنگ سخت — زانک در دنیای من زد چنگ سخت
هرک بیرون شد ز اقطاعم تمام — نیست با او هیچ کارم والسلام