☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › احوال مالک دینار

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مالک دینار را گفت آن عزیز — من ندانم حال خود، چونی تو نیز

گفت برخوان خدا نان می‌خورم — پس همه فرمان شیطان می‌برم

دیوت از ره برد و لاحولیت نیست — از مسلمانی به جز قولیت نیست

در غم دنیا گرفتارآمدی — خاک بر فرقت که مردار آمدی

گر ترا گفتم که کن دنیا نثار — این زمان می‌گویمت محکم بدار

چون بدو دادی تو هر دولت که هست — کی توانی دادن آسانش ز دست

ای ز غفلت غرقهٔ دریای آز — می‌ندانی کز چه می‌مانی تو باز

هر دو عالم در لباس تعزیت — اشک می‌بارند و تو در معصیت

حب دنیا ذوق ایمانت ببرد — آرزو و آز تو جانت ببرد

چیست دنیا آشیان حرص و آز — مانده از فرعون وز نمرود باز

گاه قارون کرده قی بگذاشته — گاه شدادش به شدت داشته

حق تعالی کرده لاشی نام او — تو به جان آویخته در دام او

رنج این دنیای دون تا کی ترا — لاشه نابوده زین لاشی ترا

تو بمانده روز و شب حیران و مست — تا دهد یک ذره زین لاشیء دست

هرک در یک ذره لاشی گم بود — کی بود ممکن که او مردم بود

هرک رابگسست در لاشیء دم — او بود صد باره از لاشی کم

کار دنیا چیست، بی‌کاری همه — چیست بی‌کاری ،گرفتاری همه

هست دنیا آتش افروخته — هر زمان خلقی دگر را سوخته

چون شود این آتش سوزنده تیز — شیرمردی گر ازو گیری گریز

همچو شیران چشم ازین آتش بدوز — ورنه چون پروانه زین آتش بسوز

هرک چون پروانه شد آتش پرست — سوختن را شاید آن مغرور مست

این همه آتش ترا در پیش و پس — نیست ممکن گر نسوزی هر نفس

درنگر تا هست جای آن ترا — کین چنین آتش نسوزد جان ترا

← Önceki 80 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı