☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › گفتار مردی پاک‌دین

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پاک دینی گفت مشتی حیله‌جوی — مرد را در نزع گردانند روی

پیش از این این بی‌خبر را بر دوام — روی گردانیده بایستی مدام

برگ ریزان شاخ بنشانی چه سود — روی چون اکنون بگردانی چه سود

هرک را آن لحظه گردانند روی — او جنب میرد تو زو پاکی مجوی

دیگری گفتش که من زر دوستم — عشق زر چون مغز شد در پوستم

تا مرا چون گل زری نبود به دست — همچو گل خندان بنتوانم نشست

عشق دنیا و زر دنیا مرا — کرد پر دعوی و بی‌معنی مرا

گفت ای از صورتی حیران شده — از دلت صبح صفت پنهان شده

روز و شب تو روز کوری مانده — بسته‌ای صورت چو موری مانده

مرد معنی باش در صورت مپیچ — چیست معنی اصل صورت چیست ، هیچ

زر به صورت رنگ گردانیده سنگ — تو چو طفلان مبتلا گشته به رنگ

زر که مشغولت کند از کردگار — بت بود ، در خاکش افکن زینهار

زر اگر جایی به غایت در خورست — هم برای قفل فرج استر است

نه کسی را از زر تو یاریی — نه ترا هم نیز برخورداریی

گر تو یک جو زر دهی درویش را — گاه او را خون خوری گه خویش را

تو به پشتی زری با خلق دوست — داغ پهلوی تو بر پشتی اوست

ماه نو مزد دکان می‌بایدت — چه دکان آن مزد جان می‌بایدت

جان شیرینت شد و عمر عزیز — تا درآمد از دکانت یک پشیز

این همه چیزی به هیچی داده تو — پس چنین دل بر همه بنهاده تو

لیک صبرم هست تا در زیر دار — نردبانت از زیر بکشد روزگار

در جهان چندانک آویزت بود — هر یکی صد آتش تیزت بود

غرق دنیا هم بباید دینت نیز — دین بنیزی دست ندهد ای عزیز

تو فراغت جویی اندر مشغله — چون نیابی، در تو افتد ولوله

نفقه‌ای چیزی که داری چار سو — لن تنالوا البر حتی تنفقوا

هرچ هست آن ترک می‌باید گرفت — گر بود جان، ترک می‌باید گرفت

چون ترا در دست جان نتوان گذاشت — مال و ملک و این و آن نتوان گذاشت

گر پلاسی خواب‌گاهت آمدست — آن پلاست بند راهت آمدست

آن پلاست خوش بسوز ای حق‌شناس — تا کی از تزویر با حق هم پلاس

گر نسوزی آن پلاس اینجا ز بیم — کی رهی فردا ز پهنای گلیم

هرک صید وای خود شد وای او — گم شود از وای سر تا پای او

وا دو حرف آمد، الف واو ای غلام — هر دو را در خاک و خون بینی مدام

واو را بین در میان خون قرار — پس الف را بین میان خاک خوار

← Önceki 82 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı