☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › عابدی که پس از سالها عبادت به نوای مرغی دل خوش کرده بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عابدی کز حق سعادت داشت او — چار صد ساله عبادت داشت او

از میان خلق بیرون رفته بود — راز زیر پرده با حق گفته بود

هم دمش حق بود و او همدم بس است — گر نباشد او و دم، حق هم بس است

حایطی بودش درختی در میان — بر درختش کرد مرغی آشیان

مرغ خوش الحان و خوش آواز بود — زیر یک آواز او صد راز بود

یافت عابد از خوش آوازی او — اندکی انسی بدمسازی او

حق سوی پیغامبر آن روزگار — روی کرد و گفت، با آن مرد کار

می‌بباید گفت، کاخر ای عجب — این همه طاعت بکردی روز و شب

سالها از شوق من می‌سوختی — تا به مرغی آخرم بفروختی

گرچه بودی مرغ زیرک از کمال — بانگ مرغی کردت آخر در جوال

من ترا بخریده و آموخته — تو ز نااهلی مرا بفروخته

من خریدار تو، تو بفروختیم — ما وفاداری ز تو آموختیم

تو بدین ارزان فروشی هم مباش — هم‌دمت ماییم، بی هم‌دم مباش

دیگری گفتش دلم پر آتش است — زانک زاد و بود من جای خوش است

هست قصری زرنگار و دلگشای — خلق را نظارهٔ او جان فزای

عالمی شادی مرا حاصل ازو — چون توانم برگرفتن دل ازو

شاه مرغانم در آن قصر بلند — چون کشم آخر درین وادی گزند

شهریاری چون دهم کلی ز دست — چون کنم بی آن چنان قصری نشست

هیچ عاقل رفت از باغ ارم — تا که بیند در سفر داغ و الم

گفت ای دون همت نامرد تو — سگ نه ای ، گلخن چه خواهی کرد تو

گلخنست این جملهٔ دنیای دون — قصر تو چندست ازین گلخن کنون

قصر تو گر خلد جنت آمدست — با اجل زندان محنت آمدست

گر نبودی مرگ را بر خلق دست — لایق افتادی درین منزل نشست

← Önceki 85 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı