منطقالطیر › عذر آوردن مرغان › سوگواری مردی که بیقرار و پند بیدلی به او
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ابلهی را میوهٔ دل مرده بود — صبر و آرام و قرارش برده بود
از پس تابوت میشد سوگوار — بیقراری، وانگهی میگفت زار
کای جهان نادیدهٔ من چون شدی — هیچ نادیده جهان بیرون شدی
بیدلی چون آن شنید و کار دید — گفت صد باره جهان انگار دید
گر جهان با خویش خواهی برد تو — هم جهان نادیده خواهی مرد تو
تا که تو نظارهٔ عالم کنی — عمر شد کی درد را مرهم کنی
تا نپردازی تو از نفس خسیس — در نجاست گم شد این جان نفیس