☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تاجری مالی و مِلکی چند داشت — یک کنیزک با لبی چون قند داشت

ناگهش بفروخت‌، تا آواره شد — بس پشیمان گشت و بس بیچاره شد

رفت پیش‌ِ خواجهٔ او بی‌قرار — می‌خریدش باز افزون از هزار

ز آرزوی او جگر می‌سوختش — خواجهٔ او باز می‌نفروختش

مرد می‌شد در میان ره مدام — خاک بر سر می‌فشاندی بردوام

زار می‌گفتی که این داغم بس است — وین چنین داغی سزای آن کس است

کز حماقت رفت، چشم عقل دوخت — دلبر خود را به دیناری فروخت

روز‌بازاری چنین آراسته — تو زیان خویش را برخاسته

هر نفس ز انفاس عمرت گوهر‌ی‌ست — سوی حق هر ذره‌ای نو رهبر‌ی‌ست

از قدم تا فرق نعمت‌های اوست — عرضه ده بر خویش نعمت‌های دوست

تا بدانی کز که دور افتاده‌ای — در جدایی بس صبور افتاده‌ای

حق تو‌را پرورده در صد عزّ و ناز — تو ز نادانی به غیری مانده باز

← Önceki 93 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı