☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون شد آن حلاج بر دار آن زمان — جز انا الحق می‌نرفتش بر زبان

چون زبان او همی‌نشناختند — چار دست و پای او انداختند

زرد شد خون بریخت از وی بسی — سرخ کی ماند درین حالت کسی

زود درمالید آن خورشید و ماه — دست بریده به روی هم چو ماه

گفت چون گلگونهٔ مردست خون — روی خود گلگونه بر کردم کنون

تا نباشم زرد در چشم کسی — سرخ رویی باشدم اینجا بسی

هرکه را من زرد آیم در نظر — ظن برد کاینجا بترسیدم مگر

چون مرا از ترس یک سر موی نیست — جز چنین گلگونه اینجا روی نیست

مرد خونی چون نهد سر سوی دار — شیرمردیش آن زمان آید به کار

چون جهانم حلقهٔ میمی بود — کی چنین جایی مرا بیمی بود

هر که را با اژدهای هفت سر — در تموز افتاده دایم خورد و خور

زین چنین بازیش بسیار اوفتد — کمترین چیزیش سر دار اوفتد

← Önceki 95 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı