☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

کُشتن آن مرد بَر دست حکیم — نه پی اومید بود و نه ز بیم

او نکُشتش از برای طبع شاه — تا نیامد امر و الهامِ اِله

آن پسر را کِش خضر بُبرید حلق — سِرِّ آن را در نیابد عام خَلق

آنک از حق یابد او وَحی و جواب — هرچه فرماید بود عین صواب

آنک جان بخشد اگر بکشد رواست — نایبَست و دستِ او دستِ خداست

همچو اسماعیل پیشش سَر بنه — شاد و خندان پیش تیغش جان بده

تا بماند جانت خندان تا ابد — همچو جانِ پاکِ احمد با احد

عاشقان آنگه شراب جان کشند — که به دست خویش خوبانشان کُشند

شاه آن خون از پی شهوت نکرد — تو رها کن بدگمانی و نبرد

تو گمان بُردی که کرد آلودگی — در صَفا غِش کی هِلد پالودگی

بهر آنست این ریاضت وین جَفا — تا بر آرد کوره از نقره جُفا

بهر آنست امتحانِ نیک و بَد — تا بجوشد بر سر آرد زر زَبَد

گر نبودی کارش الهامِ اِله — او سگی بودی دراننده نه شاه

پاک بود از شهوت و حرص و هوا — نیک کرد او لیک نیکِ بَد‌نما

گر خَضِر در بحر کشتی را شکست — صد درستی در شکست خضر هست

وَهم موسی با همه نور و هنر — شد از آن محجوبْ تو بی پر مپر

آن گُل سُرخست تو خونش مخوان — مستِ عقلست او تو مجنونش مخوان

گر بدی خون مسلمان کامِ او — کافرم گر بُردَمی من نام او

می‌بلرزد عرش از مدح شَقی — بدگمان گردد ز مدحش مُتَّقی

شاه بود و شاهِ بس آگاه بود — خاص بود و خاصهٔ الله بود

آن کسی را کش چنین شاهی کُشد — سوی بخت و بهترین جاهی کَشد

گر ندیدی سود او در قهرِ او — کی شدی آن لطف مُطلق قهرجو

بچّه می‌لرزد از آن نیشِ حَجام — مادر مشفق در آن دم شادکام

نیم جان بستاند و صد جان دهد — آنچ در وهمت نیاید آن دهد

تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک — دور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک

← Önceki 10 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı