☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

حاصل آن روضه چو باغ عارفان — از سموم صرصر آمد در امان

یک پلنگی طفلکان نو زاده بود — گفتم او را شیر ده طاعت نمود

پس بدادش شیر و خدمتهاش کرد — تا که بالغ گشت و زفت و شیرمرد

چون فطامش شد بگفتم با پری — تا در آموزید نطق و داوری

پرورش دادم مر او را زان چمن — کی بگفت اندر بگنجد فن من

داده من ایوب را مهر پدر — بهر مهمانی کرمان بی‌ضرر

داده کرمان را برو مهر ولد — بر پدر من اینت قدرت اینت ید

مادران را داب من آموختم — چون بود لطفی که من افروختم

صد عنایت کردم و صد رابطه — تا ببیند لطف من بی‌واسطه

تا نباشد از سبب در کش‌مکش — تا بود هر استعانت از منش

ورنه تا خود هیچ عذری نبودش — شکوتی نبود ز هر یار بدش

این حضانه دید با صد رابطه — که بپروردم ورا بی‌واسطه

شکر او آن بود ای بندهٔ جلیل — که شد او نمرود و سوزندهٔ خلیل

هم‌چنان کین شاه‌زاده شکر شاه — کرد استکبار و استکثار جاه

که چرا من تابع غیری شوم — چونک صاحب ملک و اقبال نوم

لطف‌های شه که ذکر آن گذشت — از تجبر بر دلش پوشیده گشت

هم‌چنان نمرود آن الطاف را — زیر پا بنهاد از جهل و عمی

این زمان کافر شد و ره می‌زند — کبر و دعوی خدایی می‌کند

رفته سوی آسمان با جلال — با سه کرکس تا کند با من قتال

صد هزاران طفل بی‌تلویم را — کشته تا یابد وی ابراهیم را

که منجم گفته کاندر حکم سال — زاد خواهد دشمنی بهر قتال

هین بکن در دفع آن خصم احتیاط — هر که می‌زایید می‌کشت از خباط

کوری او رست طفل وحی کش — ماند خون‌های دگر در گردنش

از پدر یابید آن ملک ای عجب — تا غرورش داد ظلمات نسب

دیگران را گر ام و اب شد حجیب — او ز ما یابید گوهرها به جیب

گرگ درنده‌ست نفس بد یقین — چه بهانه می‌نهی بر هر قرین

در ضلالت هست صد کل را کله — نفس زشت کفرناک پر سفه

زین سبب می‌گویم این بندهٔ فقیر — سلسله از گردن سگ برمگیر

گر معلم گشت این سگ هم سگست — باش ذلت نفسه کو بدرگست

فرض می‌آری به جا گر طایفی — بر سهیلی چون ادیم طایفی

تا سهیلت وا خرد از شر پوست — تا شوی چون موزه‌ای هم‌پای دوست

جمله قرآن شرح خبث نفس‌هاست — بنگر اندر مصحف آن چشمت کجاست

ذکر نفس عادیان کالت بیافت — در قتال انبیا مو می‌شکافت

قرن قرن از شوم نفس بی‌ادب — ناگهان اندر جهان می‌زد لهب

← Önceki 1005 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı