← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن یکی شخصی به وقت مرگ خویش — گفته بود اندر وصیت پیشپیش
سه پسر بودش چو سه سرو روان — وقف ایشان کرده او جان و روان
گفت هرچه در کفم کاله و زرست — او برد زین هر سه کو کاهلترست
گفت با قاضی و پس اندرز کرد — بعد از آن جام شراب مرگ خورد
گفته فرزندان به قاضی کای کریم — نگذریم از حکم او ما سه یتیم
ما چو اسمعیل ز ابراهیم خود — سرنپیچیم ارچه قربان میکند
گفت قاضی هر یکی با عاقلیش — تا بگوید قصهای از کاهلیش
تا ببینم کاهلی هر یکی — تا بدانم حال هر یک بیشکی
عارفان از دو جهان کاهلترند — زانک بی شد یار خرمن میبرند
کاهلی را کردهاند ایشان سند — کار ایشان را چو یزدان میکند
کار یزدان را نمیبینند عام — مینیاسایند از کد صبح و شام
هین ز حد کاهلی گویید باز — تا بدانم حد آن از کشف راز
بیگمان که هر زبان پردهٔ دلست — چون بجنبد پرده سرها واصلست
پردهٔ کوچک چو یک شرحه کباب — میبپوشد صورت صد آفتاب
گر بیان نطق کاذب نیز هست — لیک بوی از صدق و کذبش مخبرست
آن نسیمی که بیایدت از چمن — هست پیدا از سموم گولخن
بوی صدق و بوی کذب گولگیر — هست پیدا در نفس چون مشک و سیر
گر ندانی یار را از دهدله — از مشام فاسد خود کن گله
بانگ حیزان و شجاعان دلیر — هست پیدا چون فن روباه و شیر
یا زبان همچون سر دیگست راست — چون بجنبد تو بدانی چه اباست
از بخار آن بداند تیزهش — دیگ شیرینی ز سکباج ترش
دست بر دیگ نوی چون زد فتی — وقت بخریدن بدید اشکسته را
گفت دانم مرد را در حین ز پوز — ور نگوید دانمش اندر سه روز
وآن دگر گفت ار بگوید دانمش — ور نگوید در سخن پیچانمش
گفت اگر این مکر بشنیده بود — لب ببندد در خموشی در رود