← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۴۰ - مثل
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آنچنان که گفت مادر بچه را — گر خیالی آیدت در شب فرا
یا بگورستان و جای سهمگین — تو خیالی بینی اسود پر ز کین
دل قوی دار و بکن حمله برو — او بگرداند ز تو در حال رو
گفت کودک آن خیال دیووش — گر بدو این گفته باشد مادرش
حمله آرم افتد اندر گردنم — ز امر مادر پس من آنگه چون کنم
تو همیآموزیم که چست ایست — آن خیال زشت را هم مادریست
دیو و مردم را ملقن آن یکیست — غالب از وی گردد ار خصم اندکیست
تا کدامین سوی باشد آن یواش — اللهالله رو تو هم زان سوی باش
گفت اگر از مکر ناید در کلام — حیله را دانسته باشد آن همام
سر او را چون شناسی راست گو — گفت من خامش نشینم پیش او
صبر را سلم کنم سوی درج — تا بر آیم صبر مفتاح الفرج
ور بجوشد در حضورش از دلم — منطقی بیرون ازین شادی و غم
من بدانم کو فرستاد آن بمن — از ضمیر چون سهیل اندر یمن
در دل من آن سخن زان میمنهست — زانک از دل جانب دل روزنهست
← Önceki 1008 / 1008