☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند «ما روی مبارک ترا به هنگام وعظ نمی‌بینیم» و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اُسُتنِ حنّانه از هِجر رسول — ناله می‌زد همچو ارباب عُقول

گفت پیغامبر چه خواهی ای ستون؟ — گفت: جانم از فراقت گشت خون؛

مُسْنَدَت من بودم، از من تاختی — بر سر منبر تو مَسنَد ساختی

گفت: خواهی که ترا نخلی کنند؟ — شرقی و غربی ز تو میوه چنند

یا در آن عالم، حقت سروی کند؟ — تا تر و تازه بمانی تا ابد

گفت آن خواهم که دایم شد بقاش — بشنو ای غافل! کم از چوبی مباش

آن ستون را دفن کرد اندر زمین — تا چو مردم حَشْرْ گردد یومِ دین

تا بدانی هر که را یزدان بخواند — از همه کار جهان بی‌کار ماند

هر که را باشد ز یزدان کار و بار — یافت بار آنجا و بیرون شد ز کار

آنک او را نبود از اسرار داد — کی کند تصدیق او نالهٔ جماد

گوید آری نه ز دل بهر وفاق — تا نگویندش که هست اهل نفاق

گر نیندی واقفان امر کن — در جهان رد گشته بودی این سخن

صد هزاران ز اهل تقلید و نشان — افکندشان نیم وهمی در گمان

که به ظن تقلید و استدلالشان — قایمست و جمله پر و بالشان

شبهه‌ای انگیزد آن شیطان دون — درفتند این جمله کوران سرنگون

پای استدلالیان چوبین بود — پای چوبین سخت بی‌تمکین بود

غیر آن قطب زمان دیده‌ور — کز ثباتش کوه گردد خیره‌سر

پای نابینا عصا باشد عصا — تا نیفتد سرنگون او بر حصا

آن سواری کاو سپه را شد ظفر — اهل دین را کیست سلطان بصر

با عصا کوران اگر ره دیده‌اند — در پناه خلق روشن‌دیده‌اند

گر نه بینایان بدندی و شهان — جمله کوران مرده‌اندی در جهان

نه ز کوران کشت آید نه درود — نه عمارت نه تجارتها و سود

گر نکردی رحمت و افضالتان — در شکستی چوب استدلالتان

این عصا چه بود قیاسات و دلیل — آن عصا که دادشان بینا جلیل

چون عصا شد آلت جنگ و نفیر — آن عصا را خرد بشکن ای ضریر

او عصاتان داد تا پیش آمدیت — آن عصا از خشم هم بر وی زدیت

حلقهٔ کوران به چه کار اندرید — دیدبان را در میانه آورید

دامن او گیر کاو دادت عصا — در نگر کادم چه‌ها دید از عصا

معجزهٔ موسی و احمد را نگر — چون عصا شد مار و استن با خبر

از عصا ماری و از استن حنین — پنج نوبت می‌زنند از بهر دین

گرنه نامعقول بودی این مزه — کی بدی حاجت به چندین معجزه

هرچه معقولست عقلش می‌خورد — بی بیان معجزه بی جر و مد

این طریق بکر نامعقول بین — در دل هر مقبلی مقبول بین

همچنان کز بیم آدم دیو و دد — در جزایر در رمیدند از حسد

هم ز بیم معجزات انبیا — سر کشیده منکران زیر گیا

تا به ناموس مسلمانی زیند — در تَسلُّس تا ندانی که کیند

همچو قلابان بر آن نقد تباه — نقره می‌مالند و نام پادشاه

ظاهر الفاظشان توحید و شرع — باطن آن همچو در نان تخم صرع

فلسفی را زهره نه تا دم زند — دم زند دین حقش بر هم زند

دست و پای او جماد و جان او — هر چه گوید آن دو در فرمان او

با زبانشان گرچه تهمت می‌نهند — دست و پاهاشان گواهی می‌دهند

← Önceki 105 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı