☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۰۸ - گردانیدن عمر رضی الله عنه نظر او را از مقام گریه کی هستیست به مقام استغراق

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پس عمر گفتش که این زاری تو — هست هم آثار هشیاری تو

راه فانی گشته راهی دیگرست — زانک هشیاری گناهی دیگرست

هست هشیاری ز یاد ما مضی — ماضی و مستقبلت پردهٔ خدا

آتش اندر زن بهر دو تا به کی — پر گره باشی ازین هر دو چو نی

تا گره با نی بود همراز نیست — همنشین آن لب و آواز نیست

چون بطوفی خود بطوفی مرتدی — چون به خانه آمدی هم با خودی

ای خبرهات از خبرده بی‌خبر — توبهٔ تو از گناه تو بتر

ای تو از حال گذشته توبه‌جو — کی کنی توبه ازین توبه بگو

گاه بانگ زیر را قبله کنی — گاه گریهٔ زار را قبله زنی

چونک فاروق آینهٔ اسرار شد — جان پیر از اندرون بیدار شد

همچو جان بی‌گریه و بی‌خنده شد — جانش رفت و جان دیگر زنده شد

حیرتی آمد درونش آن زمان — که برون شد از زمین و آسمان

جست و جویی از ورای جست و جو — من نمی‌دانم تو می‌دانی بگو

حال و قالی از ورای حال و قال — غرقه گشته در جمال ذوالجلال

غرقه‌ای نه که خلاصی باشدش — یا به جز دریا کسی بشناسدش

عقل جزو از کل گویا نیستی — گر تقاضا بر تقاضا نیستی

چون تقاضا بر تقاضا می‌رسد — موج آن دریا بدینجا می‌رسد

چونک قصهٔ حال پیر اینجا رسید — پیر و حالش روی در پرده کشید

پیر دامن را ز گفت و گو فشاند — نیم گفته در دهان ما بماند

از پی این عیش و عشرت ساختن — صد هزاران جان بشاید باختن

در شکار بیشهٔ جان باز باش — همچو خورشید جهان جان‌باز باش

جان‌فشان افتاد خورشید بلند — هر دمی تی می‌شود پر می‌کنند

جان فشان ای آفتاب معنوی — مر جهان کهنه را بنما نوی

در وجود آدمی جان و روان — می‌رسد از غیب چون آب روان

← Önceki 108 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı