☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۱۲ - مغرور شدن مریدان محتاج به مدعیان مزور و ایشان را شیخ و محتشم و واصل پنداشتن و نقل را از نقد فرق نادانستن و بر بسته را از بر رسته

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بهر این گفتند دانایان بفن — میهمان محسنان باید شدن

تو مرید و میهمان آن کسی — کو ستاند حاصلت را از خسی

نیست چیره چون ترا چیره کند — نور ندهد مر ترا تیره کند

چون ورا نوری نبود اندر قران — نور کی یابند از وی دیگران

همچو اعمش کو کند داروی چشم — چه کشد در چشمها الا که یشم

حال ما اینست در فقر و عنا — هیچ مهمانی مبا مغرور ما

قحط ده سال ار ندیدی در صور — چشمها بگشا و اندر ما نگر

ظاهر ما چون درون مدعی — در دلش ظلمت زبانش شعشعی

از خدا بویی نه او را نه اثر — دعویش افزون ز شیث و بوالبشر

دیو ننموده ورا هم نقش خویش — او همی‌گوید ز ابدالیم بیش

حرف درویشان بدزدیده بسی — تا گمان آید که هست او خود کسی

خرده گیرد در سخن بر بایزید — ننگ دارد از درون او یزید

بی‌نوا از نان و خوان آسمان — پیش او ننداخت حق یک استخوان

او ندا کرده که خوان بنهاده‌ام — نایب حقم خلیفه‌زاده‌ام

الصلا ساده‌دلان پیچ پیچ — تا خورید از خوان جودم سیر هیچ

سالها بر وعدهٔ فردا کسان — گرد آن در گشته فردا نارسان

دیر باید تا که سِر آدمی — آشکارا گردد از بیش و کمی

زیر دیوار بدن گنجست یا — خانهٔ مارست و مور و اژدها

چونک پیدا گشت کو چیزی نبود — عمر طالب رفت آگاهی چه سود

← Önceki 112 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı