☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۱۱ - قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او به سبب قلت و درویشی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یک شب اعرابی‌زنی مر شوی را — گفت و از حد برد گفت و گوی را

کین همه فقر و جفا ما می‌کشیم — جمله عالم در خوشی ما ناخوشیم

نان‌مان نه، نان‌خورش‌مان درد و رشک — کوزه‌مان نه، آب‌مان از دیده اشک

جامهٔ ما، روز تاب آفتاب — شب، نهالین و لحاف از ماهتاب

قرص مه را قرص نان پنداشته — دست سوی آسمان برداشته

ننگ درویشان ز درویشی ما — روز شب، از روزی‌اندیشی ما

خویش و بیگانه شده از ما رمان — بر مثال سامری از مردمان

گر بخواهم از کسی یک مشت نسک — مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک

مر عرب را فخر غزوست و عطا — در عرب تو همچو اندر خط خطا

چه غزا ما بی‌غزا خود کشته‌ایم — ما به تیغ فقر بی‌سر گشته‌ایم

چه عطا ما بر گدایی می‌تنیم — مر مگس را در هوا رگ می‌زنیم

گر کسی مهمان رسد گر من منم — شب بخسپد، دلقش از تن بر کنم

← Önceki 111 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı