☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۱۴ - صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شوی گفتش چند جویی دخل و کشت — خود چه ماند از عمر افزون‌تر گذشت

عاقل اندر بیش و نقصان ننگرد — زانک هر دو همچو سیلی بگذرد

خواه صاف و خواه سیل تیره‌رو — چون نمی‌پاید دمی از وی مگو

اندرین عالم هزاران جانور — می‌زید خوش‌عیش بی زیر و زبر

شکر می‌گوید خدا را فاخته — بر درخت و برگ شب نا ساخته

حمد می‌گوید خدا را عندلیب — کاعتماد رزق بر تست ای مجیب

باز دست شاه را کرده نوید — از همه مردار ببریده امید

همچنین از پشه‌گیری تا به پیل — شد عیال الله و حق نعم المعیل

این همه غمها که اندر سینه‌هاست — از بخار و گردِ باد و بود ماست

این غمان بیخ‌کن چون داس ماست — این چنین شد و آنچنان وسواس ماست

دان که هر رنجی ز مردن پاره‌ایست — جزو مرگ از خود بران گر چاره‌ایست

چون ز جزو مرگ نتوانی گریخت — دان که کلش بر سرت خواهند ریخت

جزو مرگ ار گشت شیرین مر ترا — دان که شیرین می‌کند کل را خدا

دردها از مرگ می‌آید رسول — از رسولش رو مگردان ای فضول

هر که شیرین می‌زید او تلخ مرد — هر که او تن را پرستد جان نبرد

گوسفندان را ز صحرا می‌کشند — آنک فربه‌تر مر آن را می‌کشند

شب گذشت و صبح آمد ای تمر — چند گیری این فسانهٔ زر ز سر

تو جوان بودی و قانع‌تر بدی — زر طلب گشتی، خود اول زر بدی

رز بدی پر میوه چون کاسد شدی؟ — وقت میوه پختنت فاسد شدی

میوه‌ات باید که شیرین‌تر شود — چون رسن تابان، نه واپس‌تر رود

جفت مایی جفت باید هم‌صفت — تا برآید کارها با مصلحت

جفت باید بر مثال همدگر — در دو جفت کفش و موزه در نگر

گر یکی کفش از دو تنگ آید به پا — هر دو جفتش کار ناید مر ترا

جفت در یک خرد وان دیگر بزرگ — جفت شیر بیشه دیدی هیچ گرگ

راست ناید بر شتر جفت جوال — آن یکی خالی و این پر مال مال

من روم سوی قناعت دل‌قوی — تو چرا سوی شناعت می‌روی

مرد قانع از سر اخلاص و سوز — زین نسق می‌گفت با زن تا بروز

← Önceki 114 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı