☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۱۵ - نصحیت کردن زن مر شوی را کی سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لم تقولون ما لا تفعلون کی این سخن‌ها اگرچه راستست این مقام توکل ترا نیست و این سخن گفتن فوق مقام و معاملهٔ خود زیان دارد و کبر مقتا عند الله باشد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

زن برو زد بانگ کای ناموس‌کیش — من فسون تو نخواهم خورد بیش

ترهات از دعوی و دعوت مگو — رو سخن از کبر و از نخوت مگو

چند حرف طمطراق و کار بار — کار و حال خود ببین و شرم‌دار

کبر زشت و از گدایان زشت‌تر — روز سرد و برف وانگه جامه تر

چند دعوی و دم و باد و بروت‌؟ — ای ترا خانه چو بیت العنکبوت

از قناعت کی تو جان افروختی‌؟ — از قناعت‌ها تو نام آموختی

گفت پیغامبر قناعت چیست‌؟ گنج — گنج را تو وا نمی‌دانی ز رنج

این قناعت نیست جز گنج روان — تو مزن لاف ای غم و رنج روان

تو مخوانم جفت کمتر زن بغل — جفت انصافم نیم جفت دغل

چون قدم با میر و با بگ می‌زنی — چون ملخ را در هوا رگ می‌زنی

با سگان زین استخوان در چالشی — چون نی اشکم تهی در نالشی

سوی من منگر به‌خواری سست سست — تا نگویم آنچ در رگ‌های تست

عقل خود را از من افزون دیده‌ای — مر من کم‌عقل را چون دیده‌ای

همچو گرگ غافل اندر ما مجه — ای ز ننگ عقل تو بی‌عقل به

چونکه عقل تو عقیلهٔ مردم است — آن نه عقل‌ست آن که مار و کزدم است

خصم ظلم و مکر تو الله باد — فضل و عقل تو ز ما کوتاه باد

هم تو ماری هم فسون‌گر‌، این عجب — مارگیر و ماری ای ننگ عرب

زاغ اگر زشتی خود بشناختی — همچو برف از درد و غم بگداختی

مرد افسونگر بخوانَد چون عدو — او فسون بر مار و مار افسون برو

گر نبودی دام او افسون مار — کی فسون مار را گشتی شکار‌؟

مرد افسون‌گر ز حرص کسب و کار — در نیابد آن زمان افسون مار

مار گوید ای فسون‌گر هین و هین — آن خود دیدی فسون من ببین

تو به نام حق فریبی مر مرا — تا کنی رسوای شور و شر مرا

نام حقم بست، نی آن رای تو — نام حق را دام کردی وای تو

نام حق بستاند از تو داد من — من به نام حق سپردم جان و تن

یا به زخم من رگ جانت برد — یا که همچون من به زندانت برد

زن ازین گونه خشن گفتارها — خواند بر شوی جوان طومار‌ها

← Önceki 115 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı