☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت‌اند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

موسی و فرعون معنی را رهی — ظاهر آن ره دارد و این بی‌رهی

روز موسی پیش حق نالان شده — نیمشب فرعون هم گریان بده

کین چه غلست ای خدا بر گردنم — ورنه غل باشد کی گوید من منم

زانک موسی را منور کرده‌ای — مر مرا زان هم مکدر کرده‌ای

زانک موسی را تو مه‌رو کرده‌ای — ماه جانم را سیه‌رو کرده‌ای

بهتر از ماهی نبود استاره‌ام — چون خسوف آمد چه باشد چاره‌ام

نوبتم گر رب و سلطان می‌زنند — مه گرفت و خلق پنگان می‌زنند

می‌زنند آن طاس و غوغا می‌کنند — ماه را زان زخمه رسوا می‌کنند

من که فرعونم ز خلق ای وای من — زخم طاس آن ربی الاعلای من

خواجه‌تاشانیم اما تیشه‌ات — می‌شکافد شاخ را در بیشه‌ات

باز شاخی را موصل می‌کند — شاخ دیگر را معطل می‌کند

شاخ را بر تیشه دستی هست نی — هیچ شاخ از دست تیشه جست نی

حق آن قدرت که آن تیشه تراست — از کرم کن این کژیها را تو راست

باز با خود گفته فرعون ای عجب — من نه در یا ربناام جمله شب

در نهان خاکی و موزون می‌شوم — چون به موسی می‌رسم چون می‌شوم

رنگ زر قلب ده‌تو می‌شود — پیش آتش چون سیه‌رو می‌شود

نه که قلب و قالبم در حکم اوست — لحظه‌ای مغزم کند یک لحظه پوست

سبز گردم چونک گوید کشت باش — زرد گردم چونک گوید زشت باش

لحظه‌ای ماهم کند یک دم سیاه — خود چه باشد غیر این کار اله

پیش چوگانهای حکم کن فکان — می‌دویم اندر مکان و لامکان

چونک بی‌رنگی اسیر رنگ شد — موسیی با موسیی در جنگ شد

چون به بی‌رنگی رسی کان داشتی — موسی و فرعون دارند آشتی

گر ترا آید برین نکته سئوال — رنگ کی خالی بود از قیل و قال

این عجب کین رنگ از بی‌رنگ خاست — رنگ با بی‌رنگ چون در جنگ خاست

اصل روغن ز آب افزون می‌شود — عاقبت با آب ضد چون میشود

چونک روغن را ز آب اسرشته‌اند — آب با روغن چرا ضد گشته‌اند

چون گل از خارست و خار از گل چرا — هر دو در جنگند و اندر ماجرا

یا نه جنگست این برای حکمتست — همچو جنگ خر فروشان صنعتست

یا نه اینست و نه آن حیرانیست — گنج باید جست این ویرانیست

آنچ تو گنجش توهم می‌کنی — زان توهم گنج را گم می‌کنی

چون عمارت دان تو وهم و رایها — گنج نبود در عمارت جایها

در عمارت هستی و جنگی بود — نیست را از هستها ننگی بود

نه که هست از نیستی فریاد کرد — بلک نیست آن هست را واداد کرد

تو مگو که من گریزانم ز نیست — بلک او از تو گریزانست بیست

ظاهرا می‌خواندت او سوی خود — وز درون می‌راندت با چوب رد

نعلهای بازگونه‌ست ای سلیم — نفرت فرعون می‌دان از کلیم

← Önceki 121 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı