☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت مؤمنا یا رسول الله (2/2)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چار جوی جنت اندر حکم ماست — این نه زور ما ز فرمان خداست

هر کجا خواهیم داریمش روان — همچو سحر اندر مراد ساحران

همچو این دو چشمهٔ چشم روان — هست در حکم دل و فرمان جان

گر بخواهد رفت سوی زهر و مار — ور بخواهد رفت سوی اعتبار

گر بخواهد سوی محسوسات رفت — ور بخواهد سوی ملبوسات رفت

گر بخواهد سوی کلیات راند — ور بخواهد حبس جزویات ماند

همچنین هر پنج حس چون نایزه — بر مراد و امر دل شد جایزه

هر طرف که دل اشارت کردشان — می‌رود هر پنج حس دامن‌کشان

دست و پا در امر دل اندر ملا — همچو اندر دست موسی آن عصا

دل بخواهد پا در آید زو به رقص — یا گریزد سوی افزونی ز نقص

دل بخواهد دست آید در حساب — با اصابع تا نویسد او کتاب

دست در دست نهانی مانده است — او درون تن را برون بنشانده است

گر بخواهد بر عدو ماری شود — ور بخواهد بر ولی یاری شود

ور بخواهد کفچه‌ای در خوردنی — ور بخواهد همچو گرز ده‌منی

دل چه می‌گوید بدیشان ای عجب — طرفه وصلت طرفه پنهانی سبب

دل مگر مهر سلیمان یافتست — که مهار پنج حس بر تافتست

پنج حسی از برون میسور او — پنج حسی از درون مامور او

ده حس است و هفت اندام و دگر — آنچ اندر گفت ناید می‌شمر

چون سلیمانی دلا در مهتری — بر پری و دیو زن انگشتری

گر درین ملکت بری باشی ز ریو — خاتم از دست تو نستاند سه دیو

بعد از آن عالم بگیرد اسم تو — دو جهان محکوم تو چون جسم تو

ور ز دستت دیو خاتم را ببرد — پادشاهی فوت شد بختت بمرد

بعد از آن یا حسرتا شد یا عباد — بر شما محتوم تا یوم التناد

مکر خود را گر تو انکار آوری — از ترازو و آینه کی جان بری

← Önceki 160 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı