← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۶۳ - آتش افتادن در شهر به ایام عمر رضی الله عنه
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آتشی افتاد در عهد عمر — همچو چوب خشک میخورد او حجر
در فتاد اندر بنا و خانهها — تا زد اندر پر مرغ و لانهها
نیم شهر از شعلهها آتش گرفت — آب میترسید از آن و میشکفت
مشکهای آب و سرکه میزدند — بر سر آتش کسان هوشمند
آتش از استیزه افزون میشدی — میرسید او را مدد از بی حدی
خلق آمد جانب عمر شتاب — کآتش ما مینمیرد هیچ از آب
گفت آن آتش ز آیات خداست — شعلهای از آتش بخل شماست
آب و سرکه چیست نان قسمت کنید — بخل بگذارید اگر آل منید
خلق گفتندش که در بگشودهایم — ما سخی و اهل فتوت بودهایم
گفت نان در رسم و عادت دادهاید — دست از بهر خدا نگشادهاید
بهر فخر و بهر بوش و بهر ناز — نه از برای ترس و تقوی و نیاز
مال تخمست و به هر شوره منه — تیغ را در دست هر رهزن مده
اهل دین را باز دان از اهل کین — همنشین حق بجو با او نشین
هر کسی بر قوم خود ایثار کرد — کاغَه پندارد که او خود کار کرد