☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۱۷۱ - بیان آنک فتح طلبیدن مصطفی صلی الله علیه و سلم مکه را و غیر مکه را جهت دوستی ملک دنیا نبود چون فرموده است الدنیا جیفة بلک بامر بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جهد پیغامبر به فتح مکه هم — کی بود در حب دنیا متهم

آنک او از مخزن هفت آسمان — چشم و دل بر بست روز امتحان

از پی نظارهٔ او حور و جان — پر شده آفاق هر هفت آسمان

خویشتن آراسته از بهر او — خود ورا پروای غیر دوست کو

آنچنان پر گشته از اجلال حق — که درو هم ره نیابد آل حق

لا یسع فینا نبی مرسل — والملک و الروح ایضا فاعقلوا

گفت مازاغیم همچون زاغ نه — مست صباغیم مست باغ نه

چونک مخزن‌های افلاک و عقول — چون خسی آمد بر چشم رسول

پس چه باشد مکه و شام و عراق — که نماید او نَبَرد و اشتیاق

آن گمان بر وی ضمیر بد کند — کو قیاس از جهل و حرص خود کند

آبگینهٔ زرد چون سازی نقاب — زرد بینی جمله نور آفتاب

بشکن آن شیشهٔ کبود و زرد را — تا شناسی گرد را و مرد را

گَرد فارِس گِرد سر افراشته — گَرد را تو مرد حق پنداشته

گرد دید ابلیس و گفت این فرع طین — چون فزاید بر من آتش‌جبین

تا تو می‌بینی عزیزان را بشر — دانک میراث بلیس‌ست آن نظر

گر نه فرزندی‌، بلیسی ای عنید — پس به تو میراث آن سگ چون رسید

من نیم سگ‌، شیر حقم حق‌پرست — شیر حق آنست کز صورت برست

شیر دنیا جوید اشکاری و برگ — شیر مولی جوید آزادی و مرگ

چونک اندر مرگ بیند صد وجود — همچو پروانه بسوزاند وجود

شد هوای مرگ طوق صادقان — که جهودان را بد این دم امتحان

در نبی فرمود کای قوم یهود — صادقان را مرگ باشد گنج و سود

همچنانک آرزوی سود هست — آرزوی مرگ بردن زان بهست

ای جهودان بهر ناموس کسان — بگذرانید این تمنا بر زبان

یک جهودی این قدر زهره نداشت — چون محمد این علم را بر فراشت

گفت اگر رانید این را بر زبان — یک یهودی خود نماند در جهان

پس یهودان مال بردند و خراج — که مکن رسوا تو ما را ای سراج

این سخن را نیست پایانی پدید — دست با من ده چو چشمت دوست دید

← Önceki 173 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı