← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوست
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
روستایی گاو در آخر ببست — شیر گاوش خورد و بر جایش نشست
روستایی شد در آخر سوی گاو — گاو را میجست شب آن کنجکاو
دست میمالید بر اعضای شیر — پشت و پهلو گاه بالا گاه زیر
گفت شیر ار روشنی افزون شدی — زهرهاش بدریدی و دل خون شدی
این چنین گستاخ زان میخاردم — کو درین شب گاو میپنداردم
حق همیگوید که ای مغرور کور — نه ز نامم پاره پاره گشت طور
که لو انزلنا کتابا للجبل — لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل
از من ار کوه احد واقف بدی — پاره گشتیّ و دلش پرخون شدی
از پدر وز مادر این بشنیدهای — لاجرم غافل درین پیچیدهای
گر تو بیتقلید ازین واقف شوی — بی نشان از لطف چون هاتف شوی
بشنو این قصه پی تهدید را — تا بدانی آفت تقلید را