☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۱۶ - تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود شخصی مفلسی بی خان و مان — مانده در زندان و بند بی امان

لقمهٔ زندانیان خوردی گزاف — بر دل خلق از طمع چون کوه قاف

زهره نه کس را که لقمهٔ نان خورد — زانک آن لقمه‌ربا گاوش برد

هر که دور از دعوت رحمان بود — او گداچشمست اگر سلطان بود

مر مروت را نهاده زیر پا — گشته زندان دوزخی زان نان‌ربا

گر گریزی بر امید راحتی — زان طرف هم پیشت آید آفتی

هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست — جز بخلوتگاه حق آرام نیست

کنج زندان جهان ناگزیر — نیست بی پامزد و بی دق الحصیر

والله ار سوراخ موشی در روی — مبتلای گربه چنگالی شوی

آدمی را فربهی هست از خیال — گر خیالاتش بود صاحب‌جمال

ور خیالاتش نماید ناخوشی — می‌گدازد همچو موم از آتشی

در میان مار و کزدم گر ترا — با خیالات خوشان دارد خدا

مار و کزدم مر ترا مونس بود — کان خیالت کیمیای مس بود

صبر شیرین از خیال خوش شدست — کان خیالات فرج پیش آمدست

آن فرج آید ز ایمان در ضمیر — ضعف ایمان ناامیدی و زحیر

صبر از ایمان بیابد سر کله — حیث لا صبر فلا ایمان له

گفت پیغامبر خداش ایمان نداد — هر که را صبری نباشد در نهاد

آن یکی در چشم تو باشد چو مار — هم وی اندر چشم آن دیگر نگار

زانک در چشمت خیال کفر اوست — وان خیال مؤمنی در چشم دوست

کاندرین یک شخص هر دو فعل هست — گاه ماهی باشد او و گاه شست

نیم او مؤمن بود نیمیش گبر — نیم او حرص‌آوری نیمیش صبر

گفت یزدانت فمنکم مؤمن — باز منکم کافر گبر کهن

همچو گاوی نیمهٔ چپش سیاه — نیمهٔ دیگر سپید همچو ماه

هر که این نیمه ببیند رد کند — هر که آن نیمه ببیند کد کند

یوسف اندر چشم اخوان چون ستور — هم وی اندر چشم یعقوبی چو حور

از خیال بد مرورا زشت دید — چشم فرع و چشم اصلی ناپدید

چشم ظاهر سایهٔ آن چشم دان — هرچه آن بیند بگردد این بدان

تو مکانی اصل تو در لامکان — این دکان بر بند و بگشا آن دکان

شش جهت مگریز زیرا در جهات — ششدره‌ست و ششدره ماتست مات

← Önceki 192 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı