← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۱۶ - تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بود شخصی مفلسی بی خان و مان — مانده در زندان و بند بی امان
لقمهٔ زندانیان خوردی گزاف — بر دل خلق از طمع چون کوه قاف
زهره نه کس را که لقمهٔ نان خورد — زانک آن لقمهربا گاوش برد
هر که دور از دعوت رحمان بود — او گداچشمست اگر سلطان بود
مر مروت را نهاده زیر پا — گشته زندان دوزخی زان نانربا
گر گریزی بر امید راحتی — زان طرف هم پیشت آید آفتی
هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست — جز بخلوتگاه حق آرام نیست
کنج زندان جهان ناگزیر — نیست بی پامزد و بی دق الحصیر
والله ار سوراخ موشی در روی — مبتلای گربه چنگالی شوی
آدمی را فربهی هست از خیال — گر خیالاتش بود صاحبجمال
ور خیالاتش نماید ناخوشی — میگدازد همچو موم از آتشی
در میان مار و کزدم گر ترا — با خیالات خوشان دارد خدا
مار و کزدم مر ترا مونس بود — کان خیالت کیمیای مس بود
صبر شیرین از خیال خوش شدست — کان خیالات فرج پیش آمدست
آن فرج آید ز ایمان در ضمیر — ضعف ایمان ناامیدی و زحیر
صبر از ایمان بیابد سر کله — حیث لا صبر فلا ایمان له
گفت پیغامبر خداش ایمان نداد — هر که را صبری نباشد در نهاد
آن یکی در چشم تو باشد چو مار — هم وی اندر چشم آن دیگر نگار
زانک در چشمت خیال کفر اوست — وان خیال مؤمنی در چشم دوست
کاندرین یک شخص هر دو فعل هست — گاه ماهی باشد او و گاه شست
نیم او مؤمن بود نیمیش گبر — نیم او حرصآوری نیمیش صبر
گفت یزدانت فمنکم مؤمن — باز منکم کافر گبر کهن
همچو گاوی نیمهٔ چپش سیاه — نیمهٔ دیگر سپید همچو ماه
هر که این نیمه ببیند رد کند — هر که آن نیمه ببیند کد کند
یوسف اندر چشم اخوان چون ستور — هم وی اندر چشم یعقوبی چو حور
از خیال بد مرورا زشت دید — چشم فرع و چشم اصلی ناپدید
چشم ظاهر سایهٔ آن چشم دان — هرچه آن بیند بگردد این بدان
تو مکانی اصل تو در لامکان — این دکان بر بند و بگشا آن دکان
شش جهت مگریز زیرا در جهات — ششدرهست و ششدره ماتست مات