← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۱۷ - شکایت کردن اهل زندان پیش وکیل قاضی از دست آن مفلس
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
با وکیل قاضی ادراکمند — اهل زندان در شکایت آمدند
که سلام ما به قاضی بر، کنون — بازگو آزار ما زین مرد دون
کندرین زندان بماند او مستمر — یاوهتاز و طبلخوارست و مضر
چون مگس حاضر شود در هر طعام — از وقاحت بی صلا و بی سلام
پیش او هیچست لوت شصت کس — کر کند خود را اگر گوییش بس
مرد زندان را نیاید لقمهای — ور به صد حیلت گشاید طعمهای
در زمان پیش آید آن دوزخ گلو — حجتش این که خدا گفتا کلوا
زین چنین قحط سهساله داد داد — ظل مولانا ابد پاینده باد
یا ز زندان تا رود این گاومیش — یا وظیفه کن ز وقفی لقمهایش
ای ز تو خوش هم ذکور و هم اناث — داد کن المستغاث المستغاث
سوی قاضی شد وکیل با نمک — گفت با قاضی شکایت یک به یک
خواند او را قاضی از زندان به پیش — پس تفحص کرد از اعیان خویش
گشت ثابت پیش قاضی آن همه — که نمودند از شکایت آن رمه
گفت قاضی خیز ازین زندان برو — سوی خانهٔ مردریگ خویش شو
گفت خان و مان من احسان تست — همچو کافر جنتم زندان تست
گر ز زندانم برانی تو به رد — خود بمیرم من ز تقصیری و کد
همچو ابلیسی که میگفت ای سلام — رب انظرنی الی یوم القیام
کاندرین زندان دنیا من خوشم — تا که دشمنزادگان را میکشم
هر که او را قوت ایمانی بود — وز برای زادِ ره نانی بود
میستانم گه به مکر و گه به ریو — تا بر آرند از پشیمانی غریو
گه به درویشی کنم تهدیدشان — گه به زلف و خال بندم دیدشان
قوت ایمانی درین زندان کمست — وانک هست از قصد این سگ در خمست
از نماز و صوم و صد بیچارگی — قوت ذوق آید برد یکبارگی
استعیذ الله من شیطانه — قد هلکنا آه من طغیانه
یک سگست و در هزاران میرود — هر که در وی رفت او او میشود
هر که سردت کرد میدان کو دروست — دیو پنهان گشته اندر زیر پوست
چون نیابد صورت آید در خیال — تا کشاند آن خیالت در وبال
گه خیال فرجه و گاهی دکان — گه خیال علم و گاهی خان و مان
هان بگو لا حولها اندر زمان — از زبان تنها نه بلک از عین جان