☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۱۹ - مثل

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن غریبی خانه می‌جست از شتاب — دوستی بردش سوی خانهٔ خراب

گفت او این را اگر سقفی بدی — پهلوی من مر تو را مسکن شدی

هم عیال تو بیاسودی اگر — در میانه داشتی حجرهٔ دگر

گفت آری پهلوی یاران بهست — لیک ای جان در اگر نتوان نشست

این همه عالم طلب‌کار خوشند — وز خوش تزویر اندر آتشند

طالب زر گشته جمله پیر و خام — لیک قلب از زر نداند چشم عام

پرتوی بر قلب زد خالص ببین — بی محک زر را مکن از ظن گزین

گر محک داری گزین کن ور نه رو — نزد دانا خویشتن را کن گرو

یا محک باید میان جان خویش — ور ندانی ره مرو تنها تو پیش

بانگ غولان هست بانگ آشنا — آشنایی که کشد سوی فنا

بانگ می‌دارد که هان ای کاروان — سوی من آیید نک راه و نشان

نام هر یک می‌برد غول ای فلان — تا کند آن خواجه را از آفلان

چون رسد آنجا ببیند گرگ و شیر — عمر ضایع راه دور و روز دیر

چون بود آن بانگ غول آخر بگو — مال خواهم جاه خواهم و آب رو

از درون خویش این آوازها — منع کن تا کشف گردد رازها

ذکر حق کن بانگ غولان را بسوز — چشم نرگس را ازین کرکس بدوز

صبح کاذب را ز صادق وا شناس — رنگ می را باز دان از رنگ کاس

تا بود کز دیدگان هفت رنگ — دیده‌ای پیدا کند صبر و درنگ

رنگها بینی به جز این رنگها — گوهران بینی به جای سنگها

گوهر چه بلک دریایی شوی — آفتاب چرخ‌پیمایی شوی

کارکن در کارگه باشد نهان — تو برو در کارگه بینش عیان

کار چون بر کارکن پرده تنید — خارج آن کار نتوانیش دید

کارگه چون جای باش عاملست — آنک بیرونست از وی غافلست

پس در آ در کارگه یعنی عدم — تا ببینی صنع و صانع را بهم

کارگه چون جای روشن‌دیدگیست — پس برون کارگه پوشیدگیست

رو بهستی داشت فرعون عنود — لاجرم از کارگاهش کور بود

لاجرم می‌خواست تبدیل قدر — تا قضا را باز گرداند ز در

خود قضا بر سبلت آن حیله‌مند — زیر لب می‌کرد هر دم ریش‌خند

صد هزاران طفل کشت او بی‌گناه — تا بگردد حکم و تقدیر اله

تا که موسی نبی ناید برون — کرد در گردن هزاران ظلم و خون

آن همه خون کرد و موسی زاده شد — وز برای قهر او آماده شد

گر بدیدی کارگاه لایزال — دست و پایش خشک گشتی ز احتیال

اندرون خانه‌اش موسی معاف — وز برون می‌کشت طفلان را گزاف

همچو صاحب‌نفس کو تن پرورد — بر دگر کس ظن حقدی می‌برد

کین عدو و آن حسود و دشمنست — خود حسود و دشمن او آن تنست

او چو فرعون و تنش موسی او — او به بیرون می‌دود که کو عدو

نفسش اندر خانهٔ تن نازنین — بر دگر کس دست می‌خاید به کین

← Önceki 196 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı