☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس (2/2)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آنچ معشوق‌ست صورت نیست آن — خواه عشق این جهان خواه آن جهان

آنچ بر صورت تو عاشق گشته‌ای — چون برون شد جان چرایش هشته‌ای‌‌؟

صورت‌ش بر جاست این سیری ز چیست‌؟ — عاشقا وا جو که معشوق تو کیست‌‌؟

آنچ محسوس‌ست اگر معشوقه است — عاشق‌ستی هر که او را حس هست

چون وفا آن عشق افزون می‌کند — کی وفا صورت دگرگون می‌کند‌‌؟

پرتو خورشید بر دیوار تافت — تابش عاریتی دیوار یافت

بر کلوخی دل چه بندی ای سلیم‌؟! — وا طلب اصلی که تابد او مقیم

ای که تو هم عاشقی بر عقل خویش — خویش بر صورت‌پرستان دیده بیش

پرتو عقل‌ست آن بر حس تو — عاریت می‌دان ذهب بر مس تو

چون زر‌اندود‌ست خوبی در بشر — ورنه چون شد شاهد تَر پیره‌خر‌؟

چون فرشته بود همچون دیو شد — کان ملاحت اندرو عاریه بد

اندک اندک می‌ستانند آن جمال — اندک اندک خشک می‌گردد نهال

رو نعمره ننکسه بخوان — دل طلب کن دل منه بر استخوان

کآن جمال دل جمال باقی‌ است — دولتش از آب حیوان ساقی است

خود هم او آبست و هم ساقی و مست — هر سه یک شد چون طلسم تو شکست

آن یکی را تو ندانی از قیاس — بندگی کن، ژاژ کم خا ناشناس

معنی تو صورت‌ست و عاریت — بر مناسب شادی و بر قافیت

معنی آن باشد که بستاند ترا — بی نیاز از نقش گرداند ترا

معنی آن نبود که کور و کر کند — مرد را بر نقش عاشق‌تر کند

کور را قسمت خیال غم‌فزا‌ست — بهرهٔ چشم این خیالاتِ فنا‌ست

حرف قرآن را ضریران معدن‌ند — خر نبینند و به پالان بر زنند

چون تو بینایی پی خر رو که جَست — چند پالان‌دوزی ای پالان‌پرست‌؟!

خر چو هست آید یقین پالان ترا — کم نگردد نان‌، چو باشد جان ترا

پشت خر دکان و مال و مکسب است — دُر قلبت مایهٔ صد قالب است

خر برهنه بر نشین ای بوالفضول — خر برهنه نی که راکب شد رسول

النبی قد رکب معروریا — والنبی قیل سافر ماشیا

شد خر نفس تو‌، بر میخی‌ش بند — چند بگریزد ز کار و بار چند‌‌؟

بار صبر و شکر او را بردنی‌ست — خواه در صد سال و خواهی سی و بیست

هیچ وازر وزر غیری بر نداشت — هیچ کس ندرود تا چیزی نکاشت

طمع خامست آن مخور خام ای پسر — خام خوردن علت آرد در بشر

کان فلانی یافت گنجی ناگهان — من همان خواهم مه کار و مه دکان

کار بخت‌ست آن و آن هم نادر‌ست — کسب باید کرد تا تن قادر‌ست

کسب کردن گنج را مانع کی است‌‌؟ — پا مکش از کار آن خود در پی است

تا نگردی تو گرفتارِ اگر — که اگر این کردمی یا آن دگر

کز اگر گفتن رسول با وفاق — منع کرد و گفت آن هست از نفاق

کان منافق در اگر گفتن بمرد — وز اگر گفتن به جز حسرت نبرد

← Önceki 195 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı