☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۳۲ - تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

قصهٔ شاه و امیران و حسد — بر غلام خاص و سلطان خرد

دور ماند از جر جرار کلام — باز باید گشت و کرد آن را تمام

باغبان ملک با اقبال و بخت — چون درختی را نداند از درخت

آن درختی را که تلخ و رد بود — و آن درختی که یکش هفصد بود

کی برابر دارد اندر تربیت — چون ببیندشان به چشم عاقبت

کان درختان را نهایت چیست بر — گرچه یکسانند این دم در نظر

شیخ کو ینظر بنور الله شد — از نهایت وز نخست آگاه شد

چشم آخُربین ببست از بهر حق — چشم آخِربین گشاد اندر سبق

آن حسودان بد درختان بوده‌اند — تلخ گوهر شوربختان بوده‌اند

از حسد جوشان و کف می‌ریختند — در نهانی مکر می‌انگیختند

تا غلام خاص را گردن زنند — بیخ او را از زمانه بر کنند

چون شود فانی چو جانش شاه بود — بیخ او در عصمت الله بود

شاه از آن اسرار واقف آمده — همچو بوبکر ربابی تن زده

در تماشای دل بدگوهران — می‌زدی خنبک بر آن کوزه‌گران

مکر می‌سازند قومی حیله‌مند — تا که شه را در فقاعی در کنند

پادشاهی بس عظیمی بی کران — در فقاعی کی بگنجد ای خران

از برای شاه دامی دوختند — آخر این تدبیر ازو آموختند

نحس شاگردی که با استاد خویش — همسری آغازد و آید به پیش

با کدام استاد استاد جهان — پیش او یکسان هویدا و نهان

چشم او ینظر بنور الله شده — پرده‌های جهل را خارق بده

از دل سوراخ چون کهنه گلیم — پرده‌ای بندد به پیش آن حکیم

پرده می‌خندد برو با صد دهان — هر دهانی گشته اشکافی بر آن

گوید آن استاد مر شاگرد را — ای کم از سگ نیستت با من وفا

خود مرا استا مگیر آهن‌گسل — همچو خود شاگرد گیر و کوردل

نه از منت یاریست در جان و روان — بی منت آبی نمی‌گردد روان

پس دل من کارگاه بخت تست — چه شکنی این کارگاه ای نادرست

گوییش پنهان زنم آتش‌زنه — نی به قلب از قلب باشد روزنه

آخر از روزن ببیند فکر تو — دل گواهیی دهد زین ذکر تو

گیر در رویت نمالد از کرم — هرچه گویی خندد و گوید نعم

او نمی‌خندد ز ذوق مالشت — او همی‌خندد بر آن اسگالشت

پس خداعی را خداعی شد جزا — کاسه زن کوزه بخور اینک سزا

گر بدی با تو ورا خندهٔ رضا — صد هزاران گل شکفتی مر ترا

چون دل او در رضا آرد عمل — آفتابی دان که آید در حمل

زو بخندد هم نهار و هم بهار — در هم آمیزد شکوفه و سبزه‌زار

صد هزاران بلبل و قمری نوا — افکنند اندر جهان بی‌نوا

چونک برگ روح خود زرد و سیاه — می‌ببینی چون ندانی خشم شاه

آفتاب شاه در برج عتاب — می‌کند روها سیه همچون کتاب

آن عطارد را ورقها جان ماست — آن سپیدی و آن سیه میزان ماست

باز منشوری نویسد سرخ و سبز — تا رهند ارواح از سودا و عجز

سرخ و سبز افتاد نسخ نوبهار — چون خط قوس و قزح در اعتبار

← Önceki 215 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı