☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۴۲ - تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خرس هم از اژدها چون وا رهید — وآن کرم زان مرد مردانه بدید

چون سگ اصحاب کهف آن خرس زار — شد ملازم در پی آن بردبار

آن مسلمان سر نهاد از خستگی — خرس حارس گشت از دل‌بستگی

آن یکی بگذشت و گفتش حال چیست — ای برادر مر ترا این خرس کیست

قصه وا گفت و حدیث اژدها — گفت بر خرسی منه دل ابلها

دوستی ابله بتر از دشمنیست — او بهر حیله که دانی راندنیست

گفت والله از حسودی گفت این — ورنه خرسی چه نگری این مهر بین

گفت مهر ابلهان عشوه‌ده است — این حسودی من از مهرش به است

هی بیا با من بران این خرس را — خرس را مگزین مهل هم‌جنس را

گفت رو رو کار خود کن ای حسود — گفت کارم این بد و رزقت نبود

من کم از خرسی نباشم ای شریف — ترک او کن تا منت باشم حریف

بر تو دل می‌لرزدم ز اندیشه‌ای — با چنین خرسی مرو در بیشه‌ای

این دلم هرگز نلرزید از گزاف — نور حقست این نه دعوی و نه لاف

مؤمنم ینظر بنور الله شده — هان و هان بگریز ازین آتشکده

این همه گفت و به گوشش در نرفت — بدگمانی مرد سدیست زفت

دست او بگرفت و دست از وی کشید — گفت رفتم چون نه‌ای یار رشید

گفت رو بر من تو غمخواره مباش — بوالفضولا معرفت کمتر تراش

باز گفتش من عدوی تو نیم — لطف باشد گر بیابی در پیم

گفت خوابستم مرا بگذار و رو — گفت آخر یار را منقاد شو

تا بخسپی در پناه عاقلی — در جوار دوستی صاحب‌دلی

در خیال افتاد مرد از جد او — خشمگین شد زود گردانید رو

کین مگر قصد من آمد خونیست — یا طمع دارد گدا و تونیست

یا گرو بستست با یاران بدین — که بترساند مرا زین همنشین

خود نیامد هیچ از خبث سرش — یک گمان نیک اندر خاطرش

ظن نیکش جملگی بر خرس بود — او مگر مر خرس را هم‌جنس بود

عاقلی را از سگی تهمت نهاد — خرس را دانست اهل مهر و داد

← Önceki 226 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı