← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بود کوری کو همیگفت الامان — من دو کوری دارم ای اهل زمان
پس دوباره رحمتم آرید هان — چون دو کوری دارم و من در میان
گفت یک کوریت میبینیم ما — آن دگر کوری چه باشد وا نما
گفت زشتآوازم و ناخوش نوا — زشتآوازی و کوری شد دوتا
بانگ زشتم مایهٔ غم میشود — مهر خلق از بانگ من کم میشود
زشت آوازم بهر جا که رود — مایهٔ خشم و غم و کین میشود
بر دو کوری رحم را دوتا کنید — این چنین ناگنج را گنجا کنید
زشتی آواز کم شد زین گله — خلق شد بر وی برحمت یکدله
کرد نیکو چون بگفت او راز را — لطف آواز دلش آواز را
وانک آواز دلش هم بد بود — آن سه کوری دوری سرمد بود
لیک وهابان که بی علت دهند — بوک دستی بر سر زشتش نهند
چونک آوازش خوش و مظلوم شد — زو دل سنگیندلان چون موم شد
نالهٔ کافر چو زشتست و شهیق — زان نمیگردد اجابت را رفیق
اخسؤا بر زشت آواز آمدست — کو ز خون خلق چون سگ بود مست
چونک نالهٔ خرس رحمتکش بود — نالهات نبود چنین ناخوش بود
دان که با یوسف تو گرگی کردهای — یا ز خون بی گناهی خوردهای
توبه کن وز خورده استفراغ کن — ور جراحت کهنه شد رو داغ کن