☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۴۴ - ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن مسلمان ترک ابله کرد و تفت — زیر لب لاحول گویان باز رفت

گفت چون از جد و بندم وز جدال — در دل او بیش می‌زاید خیال

پس ره پند و نصیحت بسته شد — امر اعرض عنهم پیوسته شد

چون دوایت می‌فزاید درد پس — قصه با طالب بگو بر خوان عبس

چونک اعمی طالب حق آمدست — بهر فقر او را نشاید سینه خست

تو حریصی بر رشاد مهتران — تا بیاموزند عام از سروران

احمدا دیدی که قومی از ملوک — مستمع گشتند گشتی خوش که بوک

این رئیسان یار دین گردند خوش — بر عرب اینها سرند و بر حبش

بگذرد این صیت از بصره و تبوک — زانک الناس علی دین الملوک

زین سبب تو از ضریر مهتدی — رو بگردانیدی و تنگ آمدی

کندرین فرصت کم افتد این مناخ — تو ز یارانی و وقت تو فراخ

مزدحم می‌گردیم در وقت تنگ — این نصیحت می‌کنم نه از خشم و جنگ

احمدا نزد خدا این یک ضریر — بهتر از صد قیصرست و صد وزیر

یاد الناس معادن هین بیار — معدنی باشد فزون از صد هزار

معدن لعل و عقیق مکتنس — بهترست از صد هزاران کان مس

احمدا اینجا ندارد مال سود — سینه باید پر ز عشق و درد و دود

اعمیی روشن‌دل آمد در مبند — پند او را ده که حق اوست پند

گر دو سه ابله ترا منکر شدند — تلخ کی گردی چو هستی کان قند

گر دو سه ابله ترا تهمت نهد — حق برای تو گواهی می‌دهد

گفت از اقرار عالم فارغم — آنک حق باشد گواه او را چه غم

گر خفاشی را ز خورشیدی خوریست — آن دلیل آمد که آن خورشید نیست

نفرت خفاشکان باشد دلیل — که منم خورشید تابان جلیل

گر گلابی را جعل راغب شود — آن دلیل ناگلابی می‌کند

گر شود قلبی خریدار محک — در محکی‌اش در آید نقص و شک

دزد شب خواهد نه روز این را بدان — شب نیم روزم که تابم در جهان

فارقم فاروقم و غلبیروار — تا کِه کَهْ از من نمی‌یابد گذار

آرد را پیدا کنم من از سبوس — تا نمایم کین نقوشست آن نفوس

من چو میزان خدایم در جهان — وا نمایم هر سبک را از گران

گاو را داند خدا گوساله‌ای — خر خریداری و در خور کاله‌ای

من نه گاوم تا که گوسالم خرد — من نه خارم که اشتری از من چرد

او گمان دارد که با من جور کرد — بلک از آیینهٔ من روفت گرد

← Önceki 228 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı