☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را (1/2)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت پیغامبر مر آن بیمار را — چون عیادت کرد یار زار را

که مگر نوعی دعایی کرده‌ای — از جهالت زهربایی خورده‌ای

یاد آور چه دعا می‌گفته‌ای — چون ز مکر نفس می‌آشفته‌ای

گفت یادم نیست الا همتی — دار با من یادم آید ساعتی

از حضور نوربخش مصطفی — پیش خاطر آمد او را آن دعا

تافت زان روزن که از دل تا دلست — روشنی که فرق حق و باطلست

گفت اینک یادم آمد ای رسول — آن دعا که گفته‌ام من بوالفضول

چون گرفتار گنه می‌آمدم — غرقه دست اندر حشایش می‌زدم

از تو تهدید و وعیدی می‌رسید — مجرمان را از عذاب بس شدید

مضطرب می‌گشتم و چاره نبود — بند محکم بود و قفل ناگشود

نی مقام صبر و نی راه گریز — نی امید توبه نی جای ستیز

من چو هاروت و چو ماروت از حزن — آه می‌کردم که ای خلاق من

از خطر هاروت و ماروت آشکار — چاه بابل را بکردند اختیار

تا عذاب آخرت اینجا کشند — گربزند و عاقل و ساحروشند

نیک کردند و بجای خویش بود — سهل‌تر باشد ز آتش رنج دود

حد ندارد وصف رنج آن جهان — سهل باشد رنج دنیا پیش آن

ای خنک آن کو جهادی می‌کند — بر بدن زجری و دادی می‌کند

تا ز رنج آن جهانی وا رهد — بر خود این رنج عبادت می‌نهد

من همی‌گفتم که یا رب آن عذاب — هم درین عالم بران بر من شتاب

تا در آن عالم فراغت باشدم — در چنین درخواست حلقه می‌زدم

این چنین رنجوریی پیدام شد — جان من از رنج بی آرام شد

مانده‌ام از ذکر و از اوراد خود — بی‌خبر گشتم ز خویش و نیک و بد

گر نمی‌دیدم کنون من روی تو — ای خجسته وی مبارک بوی تو

می‌شدم از بند من یکبارگی — کردیم شاهانه این غمخوارگی

گفت هی هی این دعا دیگر مکن — بر مکن تو خویش را از بیخ و بن

تو چه طاقت داری ای مور نژند — که نهد بر تو چنان کوه بلند

گفت توبه کردم ای سلطان که من — از سر جلدی نلافم هیچ فن

این جهان تیه ست و تو موسی و ما — از گنه در تیه مانده مبتلا

قوم موسی راه می‌پیموده‌اند — آخر اندر گام اول بوده‌اند

سالها ره می‌رویم و در اخیر — همچنان در منزل اول اسیر

گر دل موسی ز ما راضی بدی — تیه را راه و کران پیدا شدی

ور بکل بیزار بودی او ز ما — کی رسیدی خوانمان هیچ از سما

کی ز سنگی چشمه‌ها جوشان شدی — در بیابان‌مان امان جان شدی

بل به جای خوان خود آتش آمدی — اندرین منزل لهب بر ما زدی

چون دو دل شد موسی اندر کار ما — گاه خصم ماست و گاهی یار ما

خشمش آتش می‌زند در رخت ما — حلم او رد می‌کند تیر بلا

کی بود که حلم گردد خشم نیز — نیست این نادر ز لطفت ای عزیز

مدح حاضر وحشتست از بهر این — نام موسی می‌برم قاصد چنین

ورنه موسی کی روا دارد که من — پیش تو یاد آورم از هیچ تن

عهد ما بشکست صد بار و هزار — عهد تو چون کوه ثابت بر قرار

عهد ما کاه و به هر بادی زبون — عهد تو کوه و ز صد کُه هم فزون

حق آن قوت که بر تلوین ما — رحمتی کن ای امیر لونها

خویش را دیدیم و رسوایی خویش — امتحان ما مکن ای شاه بیش

تا فضیحتهای دیگر را نهان — کرده باشی ای کریم مستعان

بی‌حدی تو در جمال و در کمال — در کژی ما بی‌حدیم و در ضلال

بی حدی خویش بگمار ای کریم — بر کژی بی حد مشتی لئیم

هین که از تقطیع ما یک تار ماند — مصر بودیم و یکی دیوار ماند

البقیه البقیه ای خدیو — تا نگردد شاد کلی جان دیو

بهر ما نی بهر آن لطف نخست — که تو کردی گمرهان را باز جست

چون نمودی قدرتت بنمای رحم — ای نهاده رحمها در لحم و شحم

این دعا گر خشم افزاید تو را — تو دعا تعلیم فرما مهترا

آنچنان کآدم بیفتاد از بهشت — رجعتش دادی که رست از دیو زشت

دیو کی بود کو ز آدم بگذرد — بر چنین نطعی ازو بازی بَرد

در حقیقت نفع آدم شد همه — لعنت حاسد شده آن دمدمه

بازیی دید و دو صد بازی ندید — پس ستون خانهٔ خود را برید

آتشی زد شب بکشت دیگران — باد آتش را بکشت او بران

چشم‌بندی بود لعنت دیو را — تا زیان خصم دید آن ریو را

خود زیان جان او شد ریو او — گویی آدم بود دیو دیو او

لعنت این باشد که کژبینش کند — حاسد و خودبین و پر کینش کند

تا نداند که هر آنک کرد بد — عاقبت باز آید و بر وی زند

← Önceki 245 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı