← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را (2/2)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
جمله فرزینبندها بیند بعکس — مات بر وی گردد و نقصان و وکس
زانک گر او هیچ بیند خویش را — مهلک و ناسور بیند ریش را
درد خیزد زین چنین دیدن درون — درد او را از حجاب آرد برون
تا نگیرد مادران را درد زه — طفل در زادن نیابد هیچ ره
این امانت در دل و دل حاملهست — این نصیحتها مثال قابلهست
قابله گوید که زن را درد نیست — درد باید درد کودک را رهیست
آنک او بیدرد باشد رهزنست — زانک بیدردی انا الحق گفتنست
آن انا بی وقت گفتن لعنتست — آن انا در وقت گفتن رحمتست
آن انا منصور رحمت شد یقین — آن انا فرعون لعنت شد ببین
لاجرم هر مرغ بیهنگام را — سر بریدن واجبست اعلام را
سر بریدن چیست کشتن نفس را — در جهاد و ترک گفتن تفس را
آنچنانک نیش کزدم بر کنی — تا که یابد او ز کشتن ایمنی
بر کنی دندان پر زهری ز مار — تا رهد مار از بلای سنگسار
هیچ نکشد نفس را جز ظل پیر — دامن آن نفسکش را سخت گیر
چون بگیری سخت آن توفیق هوست — در تو هر قوت که آید جذب اوست
ما رمیت اذ رمیت راست دان — هر چه کارد جان بود از جان جان
دست گیرنده ویست و بردبار — دم بدم آن دم ازو اومید دار
نیست غم گر دیر بی او ماندهای — دیرگیر و سختگیرش خواندهای
دیر گیرد سخت گیرد رحمتش — یک دمت غایب ندارد حضرتش
ور تو خواهی شرح این وصل و ولا — از سر اندیشه میخوان والضحی
ور تو گویی هم بدیها از ویست — لیک آن نقصان فضل او کیست
آن بدی دادن کمال اوست هم — من مثالی گویمت ای محتشم
کرد نقاشی دو گونه نقشها — نقشهای صاف و نقشی بی صفا
نقش یوسف کرد و حور خوشسرشت — نقش عفریتان و ابلیسان زشت
هر دو گونه نقش استادی اوست — زشتی او نیست آن رادی اوست
زشت را در غایت زشتی کند — جمله زشتیها به گردش بر تند
تا کمال دانشش پیدا شود — منکر استادیش رسوا شود
ور نداند زشت کردن ناقص است — زین سبب خلاق گبر و مخلص است
پس ازین رو کفر و ایمان شاهدند — بر خداوندیش و هر دو ساجدند
لیک مؤمن دان که طوعا ساجدست — زانک جویای رضا و قاصدست
هست کرها گبر هم یزدانپرست — لیک قصد او مرادی دیگرست
قلعهٔ سلطان عمارت میکند — لیک دعوی امارت میکند
گشته یاغی تا که ملک او بود — عاقبت خود قلعه سلطانی شود
مؤمن آن قلعه برای پادشاه — میکند معمور نه از بهر جاه
زشت گوید ای شه زشتآفرین — قادری بر خوب و بر زشت مهین
خوب گوید ای شه حسن و بها — پاک گردانیدیم از عیبها