☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۷۸ - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بر رسول حق فسونها خواندند — رخش دستان و حیل می‌راندند

آن رسول مهربان رحم‌کیش — جز تبسم جز بلی ناورد پیش

شکرهای آن جماعت یاد کرد — در اجابت قاصدان را شاد کرد

می‌نمود آن مکر ایشان پیش او — یک به یک زان سان که اندر شیر مو

موی را نادیده می‌کرد آن لطیف — شیر را شاباش می‌گفت آن ظریف

صد هزاران موی مکر و دمدمه — چشم خوابانید آن دم زان همه

راست می‌فرمود آن بحر کرم — بر شما من از شما مشفق‌ترم

من نشسته بر کنار آتشی — با فروغ و شعلهٔ بس ناخوشی

همچو پروانه شما آن سو دوان — هر دو دست من شده پروانه‌ران

چون بر آن شد تا روان گردد رسول — غیرت حق بانگ زد مشنو ز غول

کاین خبیثان مکر و حیلت کرده‌اند — جمله مقلوبست آنچ آورده‌اند

قصد ایشان جز سیه‌رویی نبود — خیر دین کی جست ترسا و جهود

مسجدی بر جسر دوزخ ساختند — با خدا نرد دغاها باختند

قصدشان تفریق اصحاب رسول — فضل حق را کی شناسد هر فضول

تا جهودی را ز شام اینجا کشند — که به وعظ او جهودان سرخوشند

گفت پیغامبر که آری لیک ما — بر سر راهیم و بر عزم غزا

زین سفر چون باز گردم آنگهان — سوی آن مسجد روان گردم روان

دفعشان گفت و به سوی غزو تاخت — با دغایان از دغا نردی بباخت

چون بیامد از غزا باز آمدند — چنگ اندر وعدهٔ ماضی زدند

گفت حقش ای پیمبر فاش گو — عذر را ور جنگ باشد باش گو

گفتشان بس بد درون و دشمنید — تا نگویم رازهاتان تن زنید

چون نشانی چند از اسرارشان — در بیان آورد بد شد کارشان

قاصدان زو باز گشتند آن زمان — حاش لله حاش لله دم‌زنان

هر منافق مصحفی زیر بغل — سوی پیغامبر بیاورد از دغل

بهر سوگندان که ایمان جنتی‌ست — زانک سوگند آن کژان را سنتی‌ست

چون ندارد مرد کژ در دین وفا — هر زمانی بشکند سوگند را

راستان را حاجت سوگند نیست — زانک ایشان را دو چشم روشنی‌ست

نقض میثاق و عهود از احمقی‌ست — حفظ ایمان و وفا کار تقی‌ست

گفت پیغامبر که سوگند شما — راست گیرم یا که سوگند خدا

باز سوگندی دگر خوردند قوم — مصحف اندر دست و بر لب مهر صوم

که به حق این کلام پاک راست — کان بنای مسجد از بهر خداست

اندر آنجا هیچ حیله و مکر نیست — اندر آنجا ذکر و صدق و یاربی‌ست

گفت پیغامبر که آواز خدا — می‌رسد در گوش من همچون صدا

مهر بر گوش شما بنهاد حق — تا به آواز خدا نارد سبق

نک صریح آواز حق می‌آیدم — همچو صاف از درد می‌پالایدم

همچنانکه موسی از سوی درخت — بانگ حق بشنید کای مسعودبخت

از درخت انی انا الله می‌شنید — با کلام انوار می‌آمد پدید

چون ز نور وحی در می‌ماندند — باز نو سوگندها می‌خواندند

چون خدا سوگند را خواند سپر — کی نهد اسپر ز کف پیگارگر

باز پیغامبر به تکذیب صریح — قد کذبتم گفت با ایشان فصیح

← Önceki 264 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı