☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۹۳ - کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هم ز ابراهیم ادهم آمدست — کو ز راهی بر لب دریا نشست

دلق خود می‌دوخت آن سلطان جان — یک امیری آمد آنجا ناگهان

آن امیر از بندگان شیخ بود — شیخ را بشناخت سجده کرد زود

خیره شد در شیخ و اندر دلق او — شکل دیگر گشته خلق و خلق او

کو رها کرد آنچنان ملکی شگرف — بر گزید آن فقر بس باریک‌حرف

ترک کرد او ملک هفت اقلیم را — می‌زند بر دلق سوزن چون گدا

شیخ واقف گشت از اندیشه‌اش — شیخ چون شیرست و دلها بیشه‌اش

چون رجا و خوف در دلها روان — نیست مخفی بر وی اسرار جهان

دل نگه دارید ای بی حاصلان — در حضور حضرت صاحب‌دلان

پیش اهل تن ادب بر ظاهرست — که خدا زیشان نهان را ساترست

پیش اهل دل ادب بر باطنست — زانک دلشان بر سرایر فاطنست

تو بعکسی پیش کوران بهر جاه — با حضور آیی نشینی پایگاه

پیش بینایان کنی ترک ادب — نار شهوت را از آن گشتی حطب

چون نداری فطنت و نور هدی — بهر کوران روی را می‌زن جلا

پیش بینایان حدث در روی مال — ناز می‌کن با چنین گندیده حال

شیخ سوزن زود در دریا فکند — خواست سوزن را به آواز بلند

صد هزاران ماهی اللهیی — سوزن زر در لب هر ماهیی

سر بر آوردند از دریای حق — که بگیر ای شیخ سوزنهای حق

رو بدو کرد و بگفتش ای امیر — ملک دل به یا چنان ملک حقیر

این نشان ظاهرست این هیچ نیست — تا بباطن در روی بینی تو بیست

سوی شهر از باغ شاخی آورند — باغ و بستان را کجا آنجا برند

خاصه باغی کین فلک یک برگ اوست — بلک آن مغزست و این عالم چو پوست

بر نمی‌داری سوی آن باغ گام — بوی افزون جوی و کن دفع زکام

تا که آن بو جاذب جانت شود — تا که آن بو نور چشمانت شود

گفت یوسف ابن یعقوب نبی — بهر بو القوا علی وجه ابی

بهر این بو گفت احمد در عظات — دائما قرة عینی فی الصلوة

پنج حس با همدگر پیوسته‌اند — رسته این هر پنج از اصلی بلند

قوت یک قوت باقی شود — ما بقی را هر یکی ساقی شود

دیدن دیده فزاید عشق را — عشق در دیده فزاید صدق را

صدق بیداری هر حس می‌شود — حسها را ذوق مونس می‌شود

← Önceki 279 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı