☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۱۱۰ - جستن آن درخت کی هر که میوهٔ آن درخت خورد نمیرد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت دانایی برای داستان — که درختی هست در هندوستان

هر کسی کز میوهٔ او خورد و بُرد — نی شود او پیر نی هرگز بمرد

پادشاهی این شنید از صادقی — بر درخت و میوه‌اش شد عاشقی

قاصدی دانا ز دیوان ادب — سوی هندوستان روان کرد از طلب

سالها می‌گشت آن قاصد ازو — گرد هندوستان برای جست و جو

شهر شهر از بهر این مطلوب گشت — نی جزیره ماند و نی کوه و نی دشت

هر که را پرسید کردش ریش‌خند — کین کی جوید جز مگر مجنونِ بَند

بس کسان صفعش زدند اندر مزاح — بس کسان گفتند ای صاحب‌فلاح

جست و جوی چون تو زیرک سینه‌صاف — کی تهی باشد کجا باشد گزاف

وین مراعاتش یکی صفع دگر — وین ز صفع آشکارا سخت‌تر

می‌ستودندش به تسخر کای بزرگ — در فلان اقلیمِ بس هول و سترگ

در فلان بیشه درختی هست سبز — بس بلند و پهن و هر شاخیش گبز

قاصد شه بسته در جستن کمر — می‌شنید از هر کسی نوعی خبر

بس سیاحت کرد آنجا سالها — می‌فرستادش شهنشه مالها

چون بسی دید اندر آن غربت تعب — عاجز آمد آخر الامر از طلب

هیچ از مقصود اثر پیدا نشد — زان غرض غیر خبر پیدا نشد

رشتهٔ اومید او بگسسته شد — جستهٔ او عاقبت ناجسته شد

کرد عزم بازگشتن سوی شاه — اشک می‌بارید و می‌بُرید راه

← Önceki 296 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı