☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۲ - بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی ده

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شد ز حد هین باز‌گرد ای یار گُرد — روستایی خواجه را بین خانه برد

قصهٔ اهل سبا یک گوشه نه — آن بگو کان خواجه چون آمد به ده

روستایی در تملق شیوه کرد — تا که حزم خواجه را کالیوه کرد

از پیام اندر پیام او خیره شد — تا زلال حزم خواجه تیره شد

هم ازینجا کودکانش در پسند — نرتع و نلعب به شادی می‌زدند

همچو یوسف که‌ش ز تقدیر عجب — نرتع و نلعب ببرد از ظل اَب

آن نه بازی‌، بلکه جانبازی‌ست آن — حیله و مکر و دغا‌سازی‌ست آن

هرچه از یارت جدا اندازد آن — مشنو آن را کان زیان دارد زیان

گر بود آن سودِ صد در صد‌، مگیر — بهر زر مگسل ز گنجور ای فقیر

این شنو که چند یزدان زجر کرد — گفت اصحاب نبی را گرم و سرد

زانک بر بانگ دهل در سال تنگ — جمعه را کردند باطل بی‌درنگ

تا نباید دیگران ارزان خرند — زان جلب صرفه ز ما ایشان برند

ماند پیغامبر به خلوت در نماز — با دو سه درویش ثابت پر نیاز

گفت طبل و لهو و بازرگانیی — چونتان ببرید از ربانیی

قد فضضتم نحو قمح هائما — ثم خلیتم نبیا قائما

بهر گندم تخم باطل کاشتید — و آن رسول حق را بگذاشتید

صحبت او «‌خیرٌ مِن لهو‌»ست و مال — بین که‌را بگذاشتی‌؟ چشمی بمال

خود نشد حرص شما را این یقین — که منم رزاق و خیر الرازقین

آنکه گندم را ز خود روزی دهد — کی توکّل‌هات را ضایع نهد‌؟

از پی گندم جدا گشتی از آن — که فرستاده‌ست گندم ز آسمان

← Önceki 313 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı