☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

باز گوید بط را کز آب خیز — تا ببینی دشتها را قندریز

بط عاقل گویدش ای باز دور — آب ما را حصن و امنست و سرور

دیو چون باز آمد ای بطان شتاب — هین به بیرون کم روید از حصن آب

باز را گویند رو رو باز گرد — از سر ما دست دار ای پای‌مرد

ما بری از دعوتت دعوت تو را — ما ننوشیم این دم تو کافرا

حصن ما را قند و قندستان تو را — من نخواهم هدیه‌ات، بِستان تو را

چونک جان باشد نیاید لوت کم — چونک لشکر هست کم ناید علم

خواجهٔ حازم بسی عذر آورید — بس بهانه کرد با دیو مرید

گفت این دم کارها دارم مهم — گر بیایم آن نگردد منتظم

شاه کار نازکم فرموده است — ز انتظارم شاه شب نغنوده است

من نیارم ترک امر شاه کرد — من نتانم شد برِ شه روی‌زرد

هر صباح و هر مسا سرهنگ خاص — می‌رسد از من همی‌جوید مناص

تو روا داری که آیم سوی ده؟ — تا در ابرو افکنَد سلطان گره؟

بعد از آن درمان خشمش چون کنم؟ — زنده خود را زین مگر مدفون کنم

زین نمط او صد بهانه باز گفت — حیله‌ها با حکم حق نفتاد جفت

گر شود ذرات عالم حیله‌پیچ — با قضای آسمان هیچند هیچ

چون گریزد این زمین از آسمان؟ — چون کند او خویش را از وی نهان؟

هرچه آید ز آسمان سوی زمین — نه مفر دارد نه چاره نه کمین

آتش ار خورشید می‌بارد برو — او به پیش آتشش بنهاده رو

ور همی طوفان کند باران برو — شهرها را می‌کند ویران برو

او شده تسلیم او ایوب‌وار — که «اسیرم هرچه می‌خواهی ببار»

ای که جزو این زمینی سر مکش — چونک بینی حکم یزدان در مکش

چون خلقناکم شنودی من تراب — خاک باشی جست از تو رو متاب

بین که اندر خاک تخمی کاشتم — کرد خاکی و منش افراشتم

حملهٔ دیگر تو خاکی پیشه گیر — تا کنم بر جمله میرانت امیر

آب از بالا به پستی در رود — آنگه از پستی به بالا بر رود

گندم از بالا به زیر خاک شد — بعد از آن او خوشه و چالاک شد

دانهٔ هر میوه آمد در زمین — بعد از آن سرها بر آورد از دفین

اصل نعمتها ز گردون تا به خاک — زیر آمد شد غذای جان پاک

از تواضع چون ز گردون شد به زیر — گشت جزو آدمی حی دلیر

پس صفات آدمی شد آن جماد — بر فراز عرش پران گشت شاد

کز جهان زنده ز اول آمدیم — باز از پستی سوی بالا شدیم

جمله اجزا در تحرک در سکون — ناطقان که انا الیه راجعون

ذکر و تسبیحات اجزای نهان — غلغلی افکند اندر آسمان

چون قضا آهنگ نارنجات کرد — روستایی شهریی را مات کرد

با هزاران حزم خواجه مات شد — زان سفر در معرض آفات شد

اعتمادش بر ثبات خویش بود — گرچه کُه بُد نیم سیلش در ربود

چون قضا بیرون کند از چرخ سر — عاقلان گردند جمله کور و کر

ماهیان افتند از دریا برون — دام گیرد مرغ پران را زبون

تا پری و دیو در شیشه شود — بلک هاروتی به بابل در رود

جز کسی کاندر قضا اندر گریخت — خون او را هیچ تربیعی نریخت

غیر آن که در گریزی در قضا — هیچ حیله ندهدت از وی رها

← Önceki 314 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı