☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۵۲ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در صحابه کم بدی حافظ کسی — گرچه شوقی بود جانشان را بسی

زانک چون مغزش در آگند و رسید — پوستها شد بس رقیق و واکفید

قشر جوز و فستق و بادام هم — مغز چون آگندشان شد پوست کم

مغز علم افزود کم شد پوستش — زانک عاشق را بسوزد دوستش

وصف مطلوبی چو ضد طالبیست — وحی و برق نور سوزندهٔ نبیست

چون تجلی کرد اوصاف قدیم — پس بسوزد وصف حادث را گلیم

ربع قرآن هر که را محفوظ بود — جل فینا از صحابه می‌شنود

جمع صورت با چنین معنی ژرف — نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف

در چنین مستی مراعات ادب — خود نباشد ور بود باشد عجب

اندر استغنا مراعات نیاز — جمع ضدینست چون گرد و دراز

خود عصا معشوق عمیان می‌بود — کور خود صندوق قرآن می‌بود

گفت کوران خود صنادیقند پر — از حروف مصحف و ذکر و نذر

باز صندوقی پر از قرآن به است — زانک صندوقی بود خالی بدست

باز صندوقی که خالی شد ز بار — به ز صندوقی که پر موشست و مار

حاصل اندر وصل چون افتاد مرد — گشت دلاله به پیش مرد سرد

چون به مطلوبت رسیدی ای ملیح — شد طلب کاری علم اکنون قبیح

چون شدی بر بامهای آسمان — سرد باشد جست وجوی نردبان

جز برای یاری و تعلیم غیر — سرد باشد راه خیر از بعد خیر

آینهٔ روشن که شد صاف و ملی — جهل باشد بر نهادن صیقلی

پیش سلطان خوش نشسته در قبول — زشت باشد جستن نامه و رسول

← Önceki 357 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı