☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود شیخی رهنمایی پیش ازین — آسمانی شمع بر روی زمین

چون پیمبر درمیان امتان — در گشای روضهٔ دار الجنان

گفت پیغامبر که شیخ رفته پیش — چون نبی باشد میان قوم خویش

یک صباحی گفتش اهل بیت او — سخت‌دل چونی بگو ای نیک‌خو

ما ز مرگ و هجر فرزندان تو — نوحه می‌داریم با پشت دوتو

تو نمی‌گریی نمی‌زاری چرا — یا که رحمت نیست در دل ای کیا

چون تورا رحمی نباشد در درون — پس چه اومیدست‌مان از تو کنون

ما باومید تویم ای پیشوا — که بنگذاری تو ما را در فنا

چون بیارایند روز حشر تخت — خود شفیع ما توی آن روز سخت

در چنان روز و شب بی‌زینهار — ما به اکرام تویم اومیدوار

دست ما و دامن تست آن زمان — که نماند هیچ مجرم را امان

گفت پیغامبر که روز رستخیز — کی گذارم مجرمان را اشک‌ریز

من شفیع عاصیان باشم بجان — تا رهانمشان ز اشکنجهٔ گران

عاصیان واهل کبایر را بجهد — وا رهانم از عتاب نقض عهد

صالحان امتم خود فارغ‌اند — از شفاعتهای من روز گزند

بلک ایشان را شفاعتها بود — گفتشان چون حکم نافذ می‌رود

هیچ وازر وزر غیری بر نداشت — من نیم وازر خدایم بر فراشت

آنک بی وزرست شیخست ای جوان — در قبول حق چو اندر کف کمان

شیخ کی بُد پیر یعنی مو سپید — معنی این مو بدان ای کژ امید

هست آن موی سیه هستی او — تا ز هستی‌اش نماند تای مو

چونک هستی‌اش نماند پیر اوست — گر سیه‌مو باشد او یا خود دوموست

هست آن موی سیه وصف بشر — نیست آن مو موی ریش و موی سر

عیسی اندر مهد بر دارد نفیر — که جوان ناگشته ما شیخیم و پیر

گر رهید از بعض اوصاف بشر — شیخ نبود کهل باشد ای پسر

چون یکی موی سیه کان وصف ماست — نیست بر وی شیخ و مقبول خداست

چون بود مویش سپید ار با خودست — او نه پیرست و نه خاص ایزدست

ور سر مویی ز وصفش باقیست — او نه از عرش است او آفاقیست

← Önceki 383 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı