☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بی‌کسب و بی‌حساب

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نفسِ خود را کُش جهان را زنده کُن — خواجه را کشتست او را بنده کُن

مدعیِ گاو، نفس تُست هین — خویشتن را خواجه کردست و مِهین

آن کشندهٔ گاو، عقل تُست رو — بر کشنده گاوِ تن منکر مشو

عقل اسیرست و همی خواهد ز حق — روزیی بی رنج و نعمت بر طَبَق

روزی بی رنج او موقوف چیست — آنکِ بُکشد گاو را کاصل بدیست

نفس گوید چون کُشی تو گاو من — زانک گاوِ نفس باشد نقش تن

خواجه‌زادهٔ عقل مانده بی‌نوا — نفسِ خونی خواجه گشت و پیشوا

روزیِ بی‌رنج می‌دانی که چیست — قوتِ ارواحست و ارزاق نبیست

لیک موقوفست بر قربان گاو — گنج اندر گاو دان ای کُنج‌کاو

دوش چیزی خورده‌ام ور نه تمام — دادمی در دست فهم تو زمام

دوش چیزی خورده‌ام افسانه است — هرچه می‌آید ز پنهان خانه است

چشم بر اسباب از چه دوختیم — گر ز خوش‌چشمان کرشم آموختیم

هست بر اسباب اسبابی دگر — در سبب منگر در آن افکن نظر

انبیا در قطع اسباب آمدند — معجزات خویش بر کیوان زدند

بی‌سبب مر بحر را بشکافتند — بی زراعت چاشِ گندم یافتند

ریگها هم آرد شد از سعیشان — پشم بز ابریشم آمد کش‌کشان

جمله قرآن هست در قطع سبب — عز درویش و هلاک بولهب

مرغ بابیلی دو سه سنگ افکند — لشکرِ زفتِ حبش را بشکند

پیل را سوراخ سوراخ افکند — سنگِ مرغی کو به بالا پر زند

دُمِ گاوِ کشته بر مقتول زن — تا شود زنده همان دَم در کفن

حلق‌ببریده جهد از جای خویش — خون خود جوید ز خون‌پالای خویش

همچنین ز آغاز قرآن تا تمام — رفضِ اسبابست و علت والسلام

کشفِ این نه از عقل کارافزا شود — بندگی کن تا تورا پیدا شود

بند معقولات آمد فلسفی — شهسوار عقلِ عقل آمد صفی

عقلِ عقلت مغز و عقلِ تست پوست — معدهٔ حیوان همیشه پوست‌جوست

مغزجوی از پوست دارد صد ملال — مغز نغزان را حلال آمد حلال

چونک قشر عقل صد برهان دهد — عقل کل کی گام بی ایقان نهد

عقل دفترها کند یکسر سیاه — عقلِ عقل آفاق دارد پر ز ماه

از سیاهی و سپیدی فارغست — نورِ ماهش بر دل و جان بازغست

این سیاه و این سپید ار قدر یافت — زان شب قدرست کاختروار تافت

قیمت همیان و کیسه از زرست — بی ز زر همیان و کیسه ابترست

همچنانک قدر تن از جان بود — قدر جان از پرتو جانان بود

گر بُدی جان زنده بی پرتو کنون — هیچ گفتی کافران را مَیتِّون

هین بگو که ناطقه جو می‌کَنَد — تا به قرنی بعد ما آبی رسد

گرچه هر قرنی سخن‌آری بود — لیک گفت سالفان یاری بود

نه که هم توریت و انجیل و زبور — شد گواه صدق قرآن ای شکور

روزی بی‌رنج جو و بی‌حسیب — کز بهشتت آورد جبریل سیب

بلک رزقی از خداوند بهشت — بی‌صُداع باغبان بی رنج کِشت

زانک نفع نان در آن نان دادِ اوست — بدهدت آن نفع بی تُوْسیطِ پوست

ذوق پنهان نقش نان چون سفره‌ایست — نان بی سفره ولی را بهره‌ایست

رزق جانی کی بری با سعی و جست — جز به عدل شیخ کو داود تست

نفس چون با شیخ بیند کام تو — از بن دندان شود او رام تو

صاحب آن گاو رام آنگاه شد — کز دَمِ داود او آگاه شد

عقل گاهی غالب آید در شکار — برسگ نفست که باشد شیخ یار

نفس اژدرهاست با صد زور و فن — روی شیخ او را زمرد دیده کَن

گر تو صاحب گاو را خواهی زبون — چون خران سیخش کن آن سو ای حرون

چون به نزدیک ولی الله شود — آن زبان صد گزش کوته شود

صد زبان و هر زبانش صد لغت — زرق و دستانش نیاید در صفت

مدعی گاوِ نفس آمد فصیح — صد هزاران حجت آرد ناصحیح

شهر را بفریبد الا شاه را — ره نتاند زد شه آگاه را

نفس را تسبیح و مُصحف در یمین — خنجر و شمشیر اندر آستین

مُصحف و سالوس او باور مکن — خویش با او هم‌سِر و هم‌سَر مکن

سوی حوضت آورد بهر وضو — واندر اندازد تورا در قعر او

عقل نورانی و نیکو طالبست — نفسِ ظلمانی برو چون غالبست؟

زانک او در خانهٔ عقلِ تو غریب — بر درِ خود سگ بود شیرِ مهیب

باش تا شیران سوی بیشه روند — وین سگان کور آنجا بگروند

مکر نفس و تن نداند عام شهر — او نگردد جز به‌وحی القلب قهر

هر که جنس اوست یار او شود — جز مگر داود کان شیخت بود

کو مبدل گشت و جنس تن نماند — هر که را حق در مقام دل نشاند

خلق جمله علتی‌اند از کمین — یار علت می‌شود علت یقین

هر خسی دعوی داودی کند — هر که بی تمییز کف در وی زند

از صیادی بشنود آواز طیر — مرغ ابله می‌کند آن سوی سیر

نَقد را از نَقل نشناسد غویست — هین ازو بگریز اگر چه معنویست

رُسته و بر بسته پیش او یکیست — گر یقین دعوی کند او در شکیست

این چنین کس گر ذکی مطلقست — چونش این تمییز نبود احمقست

هین ازو بگریز چون آهو ز شیر — سوی او مشتاب ای دانا دلیر

← Önceki 421 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı