☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۲۵ - جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای دریغا که دوا در رنجتان — گشت زهر قهر جان آهنجتان

ظلمت افزود این چراغ آن چشم را — چون خدا بگماشت پردهٔ خشم را

چه رئیسی جست خواهیم از شما — که ریاستمان فزونست از سما

چه شرف یابد ز کشتی بحر در — خاصه کشتیی ز سرگین گشته پر

ای دریغ آن دیدهٔ کور و کبود — آفتابی اندرو ذره نمود

ز آدمی که بود بی مثل و ندید — دیده ابلیس جز طینی ندید

چشم دیوانه بهارش دی نمود — زان طرف جنبید کو را خانه بود

ای بسا دولت که آید گاه گاه — پیش بی‌دولت بگردد او ز راه

ای بسا معشوق کاید ناشناخت — پیش بدبختی نداند عشق باخت

این غلط‌ده دیده را حرمان ماست — وین مقلب قلب را سؤ القضاست

چون بت سنگین شما را قبله شد — لعنت و کوری شما را ظله شد

چون بشاید سنگتان انباز حق — چون نشاید عقل و جان همراز حق

پشهٔ مرده هما را شد شریک — چون نشاید زنده همراز ملیک

یا مگر مرده تراشیدهٔ شماست — پشهٔ زنده تراشیدهٔ خداست

عاشق خویشید و صنعت‌کرد خویش — دم ماران را سر مارست کیش

نه در آن دم دولتی و نعمتی — نه در آن سر راحتی و لذتی

گرد سر گردان بود آن دم مار — لایق‌اند و درخورند آن هر دو یار

آنچنان گوید حکیم غزنوی — در الهی‌نامه گر خوش بشنوی

کم فضولی کن تو در حکم قدر — درخور آمد شخص خر با گوش خر

شد مناسب عضوها و ابدانها — شد مناسب وصفها با جانها

وصف هر جانی تناسب باشدش — بی گمان با جان که حق بتراشدش

چون صفت با جان قرین کردست او — پس مناسب دانش همچون چشم و رو

شد مناسب وصفها در خوب و زشت — شد مناسب حرفها که حق نبشت

دیده و دل هست بین اصبعین — چون قلم در دست کاتب ای حسین

اصبع لطفست و قهر و در میان — کلک دل با قبض و بسطی زین بنان

ای قلم بنگر گر اجلالیستی — که میان اصبعین کیستی

جمله قصد و جنبشت زین اصبعست — فرق تو بر چار راه مجمعست

این حروف حالهات از نسخ اوست — عزم و فسخت هم ز عزم و فسخ اوست

جز نیاز و جز تضرع راه نیست — زین تقلب هر قلم آگاه نیست

این قلم داند ولی بر قدر خود — قدر خود پیدا کند در نیک و بد

آنچ در خرگوش و پیل آویختند — تا ازل را با حیل آمیختند

← Önceki 430 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı