☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۳۰ - معنی حزم و مثال مرد حازم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یا به حال اولینان بنگرید — یا سوی آخر بحزمی در پرید

حزم چه بود در دو تدبیر احتیاط — از دو آن گیری که دورست از خباط

آن یکی گوید درین ره هفت روز — نیست آب و هست ریگ پای‌سوز

آن دگر گوید دروغست این بران — که بهر شب چشمه‌ای بینی روان

حزم آن باشد که بر گیری تو آب — تا رهی از ترس و باشی بر صواب

گر بود در راه آب این را بریز — ور نباشد وای بر مرد ستیز

ای خلیفه‌زادگان دادی کنید — حزم بهر روز میعادی کنید

آن عدوی کز پدرتان کین کشید — سوی زندانش ز علیین کشید

آن شه شطرنج دل را مات کرد — از بهشتش سخرهٔ آفات کرد

چند جا بندش گرفت اندر نبرد — تا بکشتی در فکندش روی‌زرد

اینچنین کردست با آن پهلوان — سست سستش منگرید ای دیگران

مادر و بابای ما را آن حسود — تاج و پیرایه بچالاکی ربود

کردشان آنجا برهنه و زار و خوار — سالها بگریست آدم زار زار

که ز اشک چشم او رویید نبت — که چرا اندر جریدهٔ لاست ثبت

تو قیاسی گیر طراریش را — که چنان سرور کند زو ریش را

الحذر ای گل‌پرستان از شرش — تیغ لا حولی زنید اندر سرش

کو همی‌بیند شما را از کمین — که شما او را نمی‌بینید هین

دایما صیاد ریزد دانه‌ها — دانه پیدا باشد و پنهان دغا

هر کجا دانه بدیدی الحذر — تا نبندد دام بر تو بال و پر

زانک مرغی کو بترک دانه کرد — دانه از صحرای بی تزویر خورد

هم بدان قانع شد و از دام جست — هیچ دامی پر و بالش را نبست

← Önceki 435 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı