← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۳۱ - وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هوا
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
باز مرغی فوق دیواری نشست — دیده سوی دانه دامی ببست
یک نظر او سوی صحرا میکند — یک نظر حرصش به دانه میکشد
این نظر با آن نظر چالیش کرد — ناگهانی از خرد خالیش کرد
باز مرغی کان تردد را گذاشت — زان نظر بر کند و بر صحرا گماشت
شاد پرّ و بال او بَـخّـاً لَهُ — تا امام جمله آزادان شد او
هر که او را مقتدا سازد برست — در مقام امن و آزادی نشست
زانک شاه حازمان آمد دلش — تا گلستان و چمن شد منزلش
حزم ازو راضی و او راضی ز حزم — این چنین کن گر کنی تدبیر و عزم
بارها در دام حرص افتادهای — حلق خود را در بریدن دادهای
بازت آن تواب لطف آزاد کرد — توبه پذرفت و شما را شاد کرد
گفت إن عُدتُم کذا عُدنا کذا — نحنُ زوّجنَا الْفِعالَ بِالجزا
چونک جفتی را بر خود آورم — آید آن را جفتش دوانه لاجرم
جفت کردیم این عمل را با اثر — چون رسد جفتی رسد جفتی دگر
چون رباید غارتی از جفت شوی — جفت میآید پس او شویجوی
بار دیگر سوی این دام آمدیت — خاک اندر دیدهٔ توبه زدیت
بازتان تواب بگشاد از گره — گفت هین بگریز روی این سو منه
باز چون پروانهٔ نسیان رسید — جانتان را جانب آتش کشید
کم کن ای پروانه نسیان و شکی — در پر سوزیده بنگر تو یکی
چون رهیدی شکر آن باشد که هیچ — سوی آن دانه نداری پیچ پیچ
تا ترا چون شکر گویی بخشد او — روزیی بی دام و بی خوف عدو
شکر آن نعمت کهتان آزاد کرد — نعمت حق را بباید یاد کرد
چند اندر رنجها و در بلا — گفتی از دامم رها ده ای خدا
تا چنین خدمت کنم احسان کنم — خاک اندر دیدهٔ شیطان زنم