☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۴۱ - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صوفیی بر میخ روزی سفره دید — چرخ می‌زد جامه‌ها را می‌درید

بانگ می‌زد نک نوای بی‌نوا — قحطها و دردها را نک دوا

چونک دود و شور او بسیار شد — هر که صوفی بود با او یار شد

کخ‌کخی و های و هویی می‌زدند — تای چندی مست و بی‌خود می‌شدند

بوالفضولی گفت صوفی را که چیست — سفره‌ای آویخته وز نان تهیست

گفت رو رو نقش بی‌معنیستی — تو بجو هستی که عاشق نیستی

عشق نان بی نان غذای عاشق است — بند هستی نیست هر کو صادقست

عاشقان را کار نبود با وجود — عاشقان را هست بی سرمایه سود

بال نه و گرد عالم می‌پرند — دست نه و گو ز میدان می‌برند

آن فقیری کو ز معنی بوی یافت — دست ببریده همی زنبیل بافت

عاشقان اندر عدم خیمه زدند — چون عدم یک‌رنگ و نفس واحدند

شیرخواره کی شناسد ذوق لوت — مر پری را بوی باشد لوت و پوت

آدمی کی بو برد از بوی او — چونک خوی اوست ضد خوی او

یابد از بو آن پری بوی‌کش — تو نیابی آن ز صد من لوت خوش

پیش قبطی خون بود آن آب نیل — آب باشد پیش سبطی جمیل

جاده باشد بحر ز اسرائیلیان — غرقه گه باشد ز فرعون عوان

← Önceki 446 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı