← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۴۲ - مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و کشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیر هم ازین هر دو
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آنچ یعقوب از رخ یوسف بدید — خاص او بد آن به اخوان کی رسید
این ز عشقش خویش در چه میکند — و آن بکین از بهر او چه میکند
سفرهٔ او پیش این از نان تهیست — پیش یعقوبست پر کو مشتهیست
روی ناشسته نبیند روی حور — لا صلوة گفت الا بالطهور
عشق باشد لوت و پوت جانها — جوع ازین رویست قوت جانها
جوع یوسف بود آن یعقوب را — بوی نانش میرسید از دور جا
آنک بستد پیرهن را میشتافت — بوی پیراهان یوسف مینیافت
و آنک صد فرسنگ زان سو بود او — چونک بد یعقوب میبویید بو
ای بسا عالم ز دانش بینصیب — حافظ علمست آنکس نه حبیب
مستمع از وی همییابد مشام — گرچه باشد مستمع از جنس عام
زانک پیراهان بدستش عاریهست — چون بدست آن نخاسی جاریهست
جاریه پیش نخاسی سرسریست — در کف او از برای مشتریست
قسمت حقست روزی دادنی — هر یکی را سوی دیگر راه نی
یک خیال نیک باغ آن شده — یک خیال زشت راه این زده
آن خدایی کز خیالی باغ ساخت — وز خیالی دوزخ و جای گداخت
پس کی داند راه گلشنهای او — پس کی داند جای گلخنهای او
دیدبان دل نبیند در مجال — کز کدامین رکن جان آید خیال
گر بدیدی مطلعش را ز احتیال — بند کردی راه هر ناخوش خیال
کی رسد جاسوس را آنجا قدم — که بود مرصاد و در بند عدم
دامن فضلش بکف کن کوروار — قبض اعمی این بود ای شُهره یار
دامن او امر و فرمان ویست — نیکبختی که تقی جان ویست
آن یکی در مرغزار و جوی آب — و آن یکی پهلوی او اندر عذاب
او عجب مانده که ذوق این ز چیست — و آن عجب مانده که این در حبس کیست
هین چرا خشکی که اینجا چشمه هاست — هین چرا زردی که اینجا صد دواست
همنشینا هین در آ اندر چمن — گوید ای جان من نیارم آمدن