☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۷۴ - شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اسپ داند بانگ و بوی شیر را — گرچه حیوانست الا نادرا

بل عدو خویش را هر جانور — خود بداند از نشان و از اثر

روز خفاشک نیارد بر پرید — شب برون آمد چو دزدان و چرید

از همه محروم‌تر خفاش بود — که عدو آفتاب فاش بود

نه تواند در مصافش زخم خورد — نه بنفرین تاندش مهجور کرد

آفتابی که بگرداند قفاش — از برای غصه و قهر خفاش

غایت لطف و کمال او بود — گرنه خفاشش کجا مانع شود

دشمنی گیری بحد خویش گیر — تا بود ممکن که گردانی اسیر

قطره با قلزم چو استیزه کند — ابلهست او ریش خود بر می‌کند

حیلت او از سبالش نگذرد — چنبرهٔ حجرهٔ قمر چون بر درد

با عدو آفتاب این بد عتاب — ای عدو آفتاب آفتاب

ای عدو آفتابی کز فرش — می‌بلرزد آفتاب و اخترش

تو عدو او نه‌ای خصم خودی — چه غم آتش را که تو هیزم شدی

ای عجب از سوزشت او کم شود — یا ز درد سوزشت پر غم شود

رحمتش نه رحمت آدم بود — که مزاج رحم آدم غم بود

رحمت مخلوق باشد غصه‌ناک — رحمت حق از غم و غصه‌ست پاک

رحمت بی‌چون چنین دان ای پدر — ناید اندر وهم از وی جز اثر

← Önceki 479 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı