← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گرچه نشنید آن موکل آن سخن — رفت در گوشی که آن بد من لدن
بوی پیراهان یوسف را ندید — آنک حافظ بود و یعقوبش کشید
آن شیاطین بر عنان آسمان — نشنوند آن سر لوح غیبدان
آن محمد خفته و تکیه زده — آمده سر گرد او گردان شده
او خورد حلوا که روزیشست باز — آن نه کانگشتان او باشد دراز
نجم ثاقب گشته حارس دیوران — که بهل دزدی ز احمد سر ستان
ای دویده سوی دکان از پگاه — هین به مسجد رو بجو رزق اله
پس رسول آن گفتشان را فهم کرد — گفت آن خنده نبودم از نبرد
مردهاند ایشان و پوسیدهٔ فنا — مرده کشتن نیست مردی پیش ما
خود کیند ایشان که مه گردد شکاف — چونک من پا بفشرم اندر مصاف
آنگهی کآزاد بودیت و مکین — مر شما را بسته میدیدم چنین
ای بنازیده به ملک و خاندان — نزد عاقل اشتری بر ناودان
نقش تن را تا فتاد از بام طشت — پیش چشمم کل آت آت گشت
بنگرم در غوره می بینم عیان — بنگرم در نیست شی بینم عیان
بنگرم سر عالمی بینم نهان — آدم و حوا نرسته از جهان
مر شما را وقت ذرات الست — دیدهام پا بسته و منکوس و پست
از حدوث آسمان بی عمد — آنچ دانسته بدم افزون نشد
من شما را سرنگون میدیدهام — پیش از آن کز آب و گل بالیدهام
نو ندیدم تا کنم شادی بدان — این همیدیدم در آن اقبالتان
بستهٔ قهر خفی وانگه چه قهر — قند میخوردید و در وی درج زهر
این چنین قندی پر از زهر ار عدو — خوش بنوشد چت حسد آید برو
با نشاط آن زهر میکردید نوش — مرگتان خفیه گرفته هر دو گوش
من نمیکردم غزا از بهر آن — تا ظفر یابم فرو گیرم جهان
کین جهان جیفهست و مردار و رخیص — بر چنین مردار چون باشم حریص
سگ نیم تا پرچم مرده کنم — عیسیام آیم که تا زندهش کنم
زان همیکردم صفوف جنگ چاک — تا رهانم مر شما را از هلاک
زان نمیبرم گلوهای بشر — تا مرا باشد کر و فر و حشر
زان همیبرم گلویی چند تا — زان گلوها عالمی یابد رها
که شما پروانهوار از جهل خویش — پیش آتش میکنید این حمله کیش
من همیرانم شما را همچو مست — از در افتادن در آتش با دو دست
آنک خود را فتحها پنداشتید — تخم منحوسی خود میکاشتید
یکدگر را جد جد میخواندید — سوی اژدرها فرس میراندید
قهر میکردید و اندر عین قهر — خود شما مقهور قهر شیر دهر