☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۲۲۲ - جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آمدیم اینجا که در صدر جهان — گر نبودی جذب آن عاشق نهان

ناشکیبا کی بدی او از فراق — کی دوان باز آمدی سوی وثاق

میل معشوقان نهانست و ستیر — میل عاشق با دو صد طبل و نفیر

یک حکایت هست اینجا ز اعتبار — لیک عاجز شد بخاری ز انتظار

ترک آن کردیم کو در جست و جوست — تاکه پیش از مرگ بیند روی دوست

تا رهد از مرگ تا یابد نجات — زانک دید دوستست آب حیات

هر که دید او نباشد دفع مرگ — دوست نبود که نه میوه‌ستش نه برگ

کار آن کارست ای مشتاق مست — کاندر آن کار ار رسد مرگت خوشست

شد نشان صدق ایمان ای جوان — آنک آید خوش ترا مرگ اندر آن

گر نشد ایمان تو ای جان چنین — نیست کامل رو بجو اکمال دین

هر که اندر کار تو شد مرگ‌دوست — بر دل تو بی کراهت دوست اوست

چون کراهت رفت آن خود مرگ نیست — صورت مرگست و نقلان کردنیست

چون کراهت رفت مردن نفع شد — پس درست آید که مردن دفع شد

دوست حقست و کسی کش گفت او — که توی آن من و من آن تو

گوش دار اکنون که عاشق می‌رسد — بسته عشق او را به حبل من مسد

چون بدید او چهرهٔ صدر جهان — گوییا پریدش از تن مرغ جان

همچو چوب خشک افتاد آن تنش — سرد شد از فرق جان تا ناخنش

هرچه کردند از بخور و از گلاب — نه بجنبید و نه آمد در خطاب

شاه چون دید آن مزعفر روی او — پس فرود آمد ز مرکب سوی او

گفت عاشق دوست می‌جوید بتفت — چونک معشوق آمد آن عاشق برفت

عاشق حقی و حق آنست کو — چون بیاید نبود از تو تای مو

صد چو تو فانیست پیش آن نظر — عاشقی بر نفی خود خواجه مگر

سایه‌ای و عاشقی بر آفتاب — شمس آید سایه لا گردد شتاب

← Önceki 527 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı