☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

می‌کشید از بیهشی‌اش در بیان — اندک اندک از کرم صدر جهان

بانگ زد در گوش او شه کای گدا — زر نثار آوردمت دامن گشا

جان تو کاندر فراقم می‌طپید — چونک زنهارش رسیدم چون رمید

ای بدیده در فراقم گرم و سرد — با خود آ از بی‌خودی و باز گرد

مرغ خانه اشتری را بی خرد — رسم مهمانش به خانه می‌برد

چون به خانه مرغ اشتر پا نهاد — خانه ویران گشت و سقف اندر فتاد

خانهٔ مرغست هوش و عقل ما — هوش صالح طالب ناقهٔ خدا

ناقه چون سر کرد در آب و گلش — نه گل آنجا ماند نه جان و دلش

کرد فضل عشق انسان را فضول — زین فزون‌جویی ظلومست و جهول

جاهلست و اندرین مشکل شکار — می‌کشد خرگوش شیری در کنار

کی کنار اندر کشیدی شیر را — گر بدانستی و دیدی شیر را

ظالمست او بر خود و بر جان خود — ظلم بین کز عدلها گو می‌برد

جهل او مر علمها را اوستاد — ظلم او مر عدلها را شد رشاد

دست او بگرفت کین رفته دمش — آنگهی آید که من دم بخشمش

چون به من زنده شود این مرده‌تن — جان من باشد که رو آرد به من

من کنم او را ازین جان محتشم — جان که من بخشم ببیند بخششم

جان نامحرم نبیند روی دوست — جز همان جان کاصل او از کوی اوست

دردمم قصاب‌وار این دوست را — تا هلد آن مغز نغزش پوست را

گفت ای جان رمیده از بلا — وصل ما را در گشادیم الصلا

ای خود ما بی‌خودی و مستی‌ات — ای ز هست ما هماره هستی‌ات

با تو بی لب این زمان من نو به نو — رازهای کهنه گویم می‌شنو

زانک آن لبها ازین دم می‌رمد — بر لب جوی نهان بر می‌دمد

گوش بی‌گوشی درین دم بر گشا — بهر راز یفعل الله ما یشا

چون صلای وصل بشنیدن گرفت — اندک اندک مرده جنبیدن گرفت

نه کم از خاکست کز عشوهٔ صبا — سبز پوشد سر بر آرد از فنا

کم ز آب نطفه نبود کز خطاب — یوسفان زایند رخ چون آفتاب

کم ز بادی نیست شد از امر کن — در رحم طاوس و مرغ خوش‌سخن

کم ز کوه سنگ نبود کز ولاد — ناقه‌ای کان ناقه ناقه زاد زاد

زین همه بگذر نه آن مایهٔ عدم — عالمی زاد و بزاید دم به دم

بر جهید و بر طپید و شاد شاد — یک دو چرخی زد سجود اندر فتاد

← Önceki 530 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı