☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پیش عطاری یکی گِل‌خوار رفت — تا خَرَد اَبلوج قند خاص زفت

پس برِ عطّار طرّار دودل — موضع سنگ ترازو بود گِل

گفت گِل سنگ ترازوی منست — گر ترا میل شکر بخریدنست

گفت هستم در مهمی قندجو — سنگ میزان هر چه خواهی باش گو

گفت با خود پیش آن‌که گِل‌خورست — سنگ چه بود گِل نکوتر از زرست

هم‌چو آن دلّاله که گفت ای پسر — نو عروسی یافتم بس خوب‌فرّ

سخت زیبا لیک هم یک چیز هست — کان ستیره دختر حلواگرست

گفت بهتر این چنین خود گر بود — دختر او چرب و شیرین‌تر بود

گر نداری سنگ و سنگت از گِلست — این به و به گل مرا میوه‌ی دلست

اندر آن کفه‌ی ترازو ز اعتداد — او به جای سنگ آن گِل را نهاد

پس برای کفه‌ی دیگر به دست — هم به قدر آن شکر را می‌شکست

چون نبودش تیشه‌ای او دیر ماند — مشتری را منتظر آنجا نشاند

رویش آن سو بود گِل‌خور ناشکفت — گِل ازو پوشیده دزدیدن گرفت

ترس ترسان که نباید ناگهان — چشم او بر من فتد از امتحان

دید عطار آن و خود مشغول کرد — که فزون‌تر دزد هین ای روی‌زرد

گر بدزدی وز گِل من می‌بری — رو که هم از پهلوی خود می‌خوری

تو همی ترسی ز من لیک از خری — من همی‌ترسم که تو کمتر خوری

گرچه مشغولم چنان احمق نیم — که شکر افزون کشی تو از نیم

چون ببینی مر شکر را ز آزمود — پس بدانی احمق و غافل که بود

مرغ زان دانه نظر خوش می‌کند — دانه هم از دور راهش می‌زند

کز زنای چشم حظّی می‌بری — نه کباب از پهلوی خود می‌خوری

این نظر از دور چون تیرست و سَمّ — عشقت افزون می‌شود صبر تو کم

مال دنیا دام مرغان ضعیف — مِلک عُقبی دام مرغان شریف

تا بدین مِلکی که او دامست ژرف — در شکار آرند مرغان شگرف

من سلیمان می‌نخواهم مِلکتان — بلک من بِرْهانم از هر هِلکتان

کاین زمان هستید خود مملوک مِلک — مالک مِلک آن‌که بِجْهید او ز هِلک

بازگونه ای اسیر این جهان — نام خود کردی امیر این جهان

ای تو بنده‌ی این جهان محبوس جان — چند گویی خویش را خواجه‌ی جهان

← Önceki 558 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı